اهل امروزم و با حادثه ای پیر شدم

اهل امروزم و با حادثه ای پیر شدم
و به زیبایی چشمان تو درگیر شدم
گاهی از باور یک حسّ تَرِ بارانی
می نویسم به قُلِ عشق تو زنجیر شدم
سَرَکی قلب مرا میزنی و می فهمی
دوستت دارم و از دست خودم سیر شدم
تازه گی شعر پُر از نم نم باران گفتم
کمَکی عاشقم ای دوست،کمی شیر شدم
ول کُنِ بازی شعر و دُم این قافیه ها
نیستم من به تبِ چشم تو درگیر شدم...!
دیدگاه ها (۶)

روبرویِ تو من آن چلچله ی حیرانمکه غزلواره ی چشمان تورا میخوا...

ای آنـــکه مـــرا بــرده ای از یاد ، کجایی ؟بیــگانه شدی ، د...

عشقٍ پیری گر مثال استُ جوانی بیشترسوز عشقت همچنان آتش فشانی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط