اشکم لرزید..

اشکم لرزید..
نفسم ابر شد..
بغضم بارید..
حیف ازاین..
کوچه های پاییزی..!

عهدبسته بودم..
که تمام شهر را..
بی تو..
قدم بزنم...
افسوس..
هوا چه زود ..
سرد شد..
ومن ..
امسال هم..
به عهدم وفا نکردم..
درست..
مثل..
تو..
دیدگاه ها (۲)

نفرت و عشق🚬 [از زبان پریسا]صدای موتور ماشین‌های مشکی تو کوچه...

رئیس دوست داشتنی من پارت نهم صبح بود ومن درسرکار مشغول به کا...

پارت ۷

باران می‌بارید.چویا با قدم‌های سریع از میان خرابه‌های ساختما...

لبخند قاتلپارت⁴⁰ویو سلیندستم هنوز توی دست جونگ‌کوک بود.هوا س...

مرد بی رحم

رمان اسیر خان پارت اول ۱

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

چند پارتی پارت ۱صدایِ خش‌خشِ برگ‌های پاییزی زیر پاهام، تنها ...

★彡   Part 65 彡★ با کف دستم اشک ها رو از روی صورتم پاک کردم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط