* * *

* * *
بی چاره ( من! ) که باور محضش تو بوده ای
خوشحال ( تو! ) که دست به غارت گشوده ای

نشکن دل مرا که همین چند سال قبل
با غمزه و کرشمه ، ز چنگم ربوده ای

دیگر چه امتحان ، منِ از جان گذشته را ؟
صد بار بیشتر ، تو مرا آزموده ای

در خواب هم اگر سخن از عشق رفته است
نامی به جز خودت ، مگر از من شنوده ای ..!؟
*
*
حس می کنم دروغ به من کم نگفته ای
انگار نیست در شکمت ، راست روده ای

من خواب خوش ندارم و دریای حسرتم
ای بُرده ام قرار ، چه راحت غنوده ای !؟!
*
*
از من گذشته ای و دل از من گُسسته ای
ای آنکه عاشقانه مرا می ستوده ای!!
*
*
فکرت هزار جا برود جز به پیش من
شاید هم از نخست به فکرم نبوده ای !؟!
*
*
آتش گرفته سینه ی دیوانگان شهر
سالار ، باز شعر جدیدی سروده ای !؟
*
*
دکتر_سالار_عبدی
دیدگاه ها (۱۲)

امشب، پیش از آن‌که چشمانت را به خواب بسپاری، لحظه‌ای مکث کن ...

هر شب یکی دو شعر برایت سروده امانگار بی خیالِ تو هرگز نبوده ...

هر شب یکی دو شعر برایت سروده امانگار بی خیالِ تو هرگز نبوده ...

هر شب یکی دو شعر برایت سروده امانگار بی خیالِ تو هرگز نبوده ...

هر شب یکی دو شعر برایت سروده امانگار بی خیالِ تو هرگز نبوده ...

ای آنکه به دور از تو رُخِ شعــر کَبود استاندازه ی من مات نگا...

مرا ببوس، مرا ببوسبرای آخرین بارتو را خدا نگهدارکه می روم به...

مرا ببوس، مرا ببوسبرای آخرین بارتو را خدا نگهدارکه می روم به...

مرا ببوس، مرا ببوسبرای آخرین بار، تو را خدا نگهدار که می روم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط