من نمی دانم مادر، حکمت این عید چیست ؟

من نمی دانم مادر، حکمت این عید چیست ؟
مگر مردم این شهر عزادار تو نیست ..
من نمی دانم که چرا سفره اعیادم
چند سالی است پر از روبان سبز و مشکی است
پاساژ که میروم ، اهل دل به من می گویند
لباس عید ما عزاداران لباس مشکی است
پدرم امسال لای قرآن ، یک پاکت اشک گذاشت
گویا عیدی ما جای پول ، قطره اشکی است
از همینجا من دست مادرم می بوسم ...
که لحظه عید خواهد گفت این شادی ها رفتنی است
حتی عمو نوروز هم دیگر آواز نخواند
ازیرا دانست در خانه ما ، عزاداری است
فقط در چرخ و فلک خانه ما غمخانه نیست
یک دور بچرخد می بینیم ، این گیتی عزاداری است
نمی دانم نقش عید و بهارش این میان چیست
وقتی هوای شهر به خاطرت بارانی است
شعر از خودم. ..ببخشید وزن و قافیه درست و حسابی نداره
دیدگاه ها (۱۱)

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

.... کپشن مهم...

🖤 شناسنامه رمان «سبز یشم زیر باران»ژانر:ویکتوریایی | تاریخی ...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❷صحبت و حرف فقط باد هوا میباشدبغلم کن که غزل هم ...

یاسمین پهلوی: مردم ایران به من چه

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟟دوستت خواهم داشتدر سکوت، در کلام، در صلح، در جنگ‌.𓂃˖...

سلام و احترام 🌹آدم‌های بزرگ قامتشان بلندتر نیست! خانه‌شان بز...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش اول_ "به سلامتی خانوادهکه...

سلام من مایا هاوک هستم و اینجام تا بررسی کنماز مجموعه کرایتر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط