... توی آمریکا مراسم روضه گرفته بودیم

... توی آمریکا مراسم روضه گرفته بودیم
شب اول یه سیاه پوست هم اومد روضه
براش یه مترجم گذاشتیم...
شبای بعد، همین جور هی تعداد سیاهپوست ها زیاد میشد تا مجبور شدیم یه جای دیگه رو هم برای مراسم بگیریم,

شب آخر ۱۵۰ تا سیاهپوست گفتن که میخوان شیعه بشن!
پرسیدم: برای چی میخواین شیعه بشین؟!
همه نگاه کردن به سیاهپوستی که شب اول اومده بود روضه!

ازش پرسیدم: برای چی به اینا گفتی شیعه بشن؟
گفت: شب اول یه تیکه از روضه جون رو خوندی( غلام سیاه امام حسین)
همونی که وقتی امام حسین سرش رو گذاشت روی پای خودش، سه بار سرش رو انداخت و گفت: جایی که سر علی اکبر بوده جای سر جون نیست!!؟
ولی امام حسین سرش رو گذاشت روی پاهاش و جون شهید شد..
من رفتم به این سیاهپوستا گفتم: بیایید که دینی رو پیدا کردم که توش سیاه و سفید فرقی نداره...
ز معصیت سیه است روی نوکرت ارباب
بیا و بار دگر روسیاه را دریاب
دیدگاه ها (۴)

پارت هجدهم بارون گرفته بود. رزا کنار پنجره نشسته بود، یه فنج...

چندپارتی یونگی

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁶¹نامجون تلفنش رو روی میز گذاشت و گفت:نام...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : هفتم » پیشونی پسر رو بوسید . کوک سرش...

کپشنننن مهمهههه گودی گودی🎀🤣عروسک من😈🔞پارت بیست و هشتویکتور ب...

رمان خبر ممنوعه پارت چهارم ۴

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p31شب، قلعه برخلاف روز، ساکت‌تر از همیشه ...

دید پنهان انفجار اشکار

«پشت نیمکت آخر»پارت ۳زنگ تفریح خورد.جون‌کوک هنوز سر جاش نشست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط