بر لبانم بعد تو لبخند نیست

بر لبانم بعد تو لبخند نیست
این دل دیوانه جایی بند نیست
بی تو دیگر هیچ هستم، هست من
از خودم چیزی نمانده دست من
برده ای کل مرا با خود رفیق
باز برگردان مرا یار شفیق
دل به تو بستن چه آسان می‌نمود
هیچ کس فکر جداییها نبود
گر که برمیگشت از اول زمان
عشق را درسینه میکردم نهان
هر چه می‌نالید از هجران تو
دل نمیدادم که باشد آن تو
کودک دل ساده بود و گول خورد
جان گرفت اما بپایت نیز مرد
دیدگاه ها (۷)

ترسم این است نیایی گره ها کور شودگره زلف تو با زلف کسی جور ش...

باشی و نباشی، تو بدان عاشقت هستم ای باعث بودن تو بدان عاشقت ...

کلبــه ای با نغمه ی گیتار می خواهد دلمبوی عطــر دشت گندمــزا...

قاب عکسی کهنه ام در گنجه... پیدا کن مرابر غبار صورتم دستی بک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط