با من از روایت گریه‌ها

با من از روایت گریه‌ها
سخن مگوی.
صبح‌های مرمرین در پی است،
سواران ستاره‌پوش در پی است.
گُل‌گُل شبنم و
لغزش لاله
در نسیمه‌های نور.
دیگر
نه نامی از دریا،
نه نقشی
که در چشم آدمی.
من راز‌جویِ آن روایتم
که هنوزش کسی
بازنسروده است.
با من از روایت رازها
سخن بگوی!
دیدگاه ها (۷)

آدمهایـی هستند که خیلی “وجود” دارند.نمی گویم خوبند یا بد، چگ...

ﺗﺎ ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ ﮐﺴﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﯿﺴﺖ...ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﮔﻢ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ...ﺗﻮ ﺍﮔﺮ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪ...

امشب دوباره آمده ام ، باز هم سلاممن را ببخش مرد غزل های ناتم...

بدنت بکرترین سوژه ی نقاشی ها و لبت منبع الهام غزل پاشی هابا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط