با من از روایت گریهها
با من از روایت گریهها
سخن مگوی.
صبحهای مرمرین در پی است،
سواران ستارهپوش در پی است.
گُلگُل شبنم و
لغزش لاله
در نسیمههای نور.
دیگر
نه نامی از دریا،
نه نقشی
که در چشم آدمی.
من رازجویِ آن روایتم
که هنوزش کسی
بازنسروده است.
با من از روایت رازها
سخن بگوی!
سخن مگوی.
صبحهای مرمرین در پی است،
سواران ستارهپوش در پی است.
گُلگُل شبنم و
لغزش لاله
در نسیمههای نور.
دیگر
نه نامی از دریا،
نه نقشی
که در چشم آدمی.
من رازجویِ آن روایتم
که هنوزش کسی
بازنسروده است.
با من از روایت رازها
سخن بگوی!
- ۱۶۶
- ۱۶ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط