سی کن یچیمن که نمیتونم بگمش و نمیتونم تو خوم بریز
سِی کن ، یِچیمِن که نمیتونُم بگمش و نمیتونُم تو خوم بریزُم ، مثِ آدمی هسُم که تو لنج تَش گرفته بین شیرجه تو اُو و موندن تو لنج مونده ، از طرفی تَش میگیره و از طرفی بمبکا منتظرن تا کَل کَلِش کُنِن؛ خوت بیو دِرُم بیار از ای بلاتکلیفی بیو تَشِ لنجُم بخوسون روش بنداز ببرش جِی که خوت میخی؛
بیو سامونُم بده....
بیو خُدا بیو...
:)
بیو سامونُم بده....
بیو خُدا بیو...
:)
- ۱۹.۴k
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط