سی کن یچیمن که نمیتونم بگمش و نمیتونم تو خوم بریز

سِی کن ، یِچیمِن که نمیتونُم بگمش و نمیتونُم تو خوم بریزُم ، مثِ آدمی هسُم که تو لنج تَش گرفته بین شیرجه تو اُو و موندن تو لنج مونده ، از طرفی تَش میگیره و از طرفی بمبکا منتظرن تا کَل کَلِش کُنِن؛ خوت بیو دِرُم بیار از ای بلاتکلیفی بیو تَشِ لنجُم بخوسون روش بنداز ببرش جِی که خوت میخی؛
بیو سامونُم بده....
بیو خُدا بیو...
:)
دیدگاه ها (۳۱)

کَعله ری سِرُم رُمبیهر چه سِرُم اومد از خوم بیدو از خوم بیدو...

گفتُم ناخدا؟ گفت جونم! گفتم خیلی تنهام! بعضی وقتا دِلُم میخا...

به شوخی سی ناخدا گفتم ناخدا غمت چند؟!میخام بخرمش ، گفت گرونِ...

از‌اون‌کلیپ‌هایی‌بود‌که‌خیلی‌به‌دلم‌نشست!🤍💫و‌چه‌حسِ‌عمیقی‌:)...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط