شاید از انیمه موریاتی سناریو بنویسم
شاید از انیمه موریاتی سناریو بنویسم
خو بسم الله
موضوع: اگه حامله بشی (ظهر این ایده به ذهنم رسید)
کاراکترها: الان باید بنویسم حال ندارم
موران،جک قاتل: موران ،جک قاتل :خو به عنم چیکار کنم هورا. ولی تو کونش عروسیه خیلی خوشحاله میخواست ابهتش نره اینو گفت
باند:آیا شما یک گی هستید؟ داداش این زنهههه
ویلیام،شرلوک،لوئیس،فرد:گفتی بهش یه ۴۰ دقیقه ای مجسمه آزادی تو آمریکا شد🌚 بعدش خوشحال شد و بغلت کرد و عنماتکیک شد (رومانتیک رو عنماتکیک )
جان،آلبرت: واقعاااااااااا ا.ت:بله واقعا
جان،البرت:خوشحال شد و بغلت کرد راستی بوسیدتت
مهمان گرامی ما مایکرافت (چرا یاد ماینکرافت افتادم🤣🤣 ):خوشحال شد و بوسیدتت و بغلت هم کرد و رفت به شرلوک بده نه چیز بگهه
و تاماممممم چطور شد؟؟؟؟
خو بسم الله
موضوع: اگه حامله بشی (ظهر این ایده به ذهنم رسید)
کاراکترها: الان باید بنویسم حال ندارم
موران،جک قاتل: موران ،جک قاتل :خو به عنم چیکار کنم هورا. ولی تو کونش عروسیه خیلی خوشحاله میخواست ابهتش نره اینو گفت
باند:آیا شما یک گی هستید؟ داداش این زنهههه
ویلیام،شرلوک،لوئیس،فرد:گفتی بهش یه ۴۰ دقیقه ای مجسمه آزادی تو آمریکا شد🌚 بعدش خوشحال شد و بغلت کرد و عنماتکیک شد (رومانتیک رو عنماتکیک )
جان،آلبرت: واقعاااااااااا ا.ت:بله واقعا
جان،البرت:خوشحال شد و بغلت کرد راستی بوسیدتت
مهمان گرامی ما مایکرافت (چرا یاد ماینکرافت افتادم🤣🤣 ):خوشحال شد و بوسیدتت و بغلت هم کرد و رفت به شرلوک بده نه چیز بگهه
و تاماممممم چطور شد؟؟؟؟
- ۲۸۷
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط