Otagh baghli
Otagh baghli
Part 49
« صبح بعد »
ویو سوهو
با نور خورشید که به چشم هام میخورد بیدار شدم ...
یهو همه ی اتفاقات دیشب برام مرور شد ...
سرم رو چرخوندم و یونا رو دیدم که بر/هنه توی بغلمه ...
من دیشب باهاش خوابی/دم ..
و الان دیگه رسماً باهاش تو رابطم ...
ی لحظه یاد ا/ت افتادم ...
خیلی دوسش دارم ولی خب نمیدونم چرا دارم این کارو میکنم (چون لاشی ای )
حس عذاب وجدان مثل کَنه بهم چسبیده بود ...
من خودم به ا/ت نزدیک شدم و بهش پیشنهاد دادم ...
اونم اولش خیلی مقاومت کرد ولی خب در آخر قبول کرد ..
اولش خیلی با هم خوب بودیم ، ولی خب یهو دیگه با هم سرد شدیم ...
نه اون نشد ...
من شدم ...
دلیلش رو هم خودم هنوز نمیدونم چرا ...
هعیی ..
دوباره نگاهی به یونا کردم غرق خواب بود ..
آروم بلند شدم و جوری که اون بیدار نشه ..
رفتم سمت حمامی که داخل اتاق بود ...
....
حموم رو زدم و اومدم بیرون و لباسام رو پوشیدم و رفتم داخل آشپزخونه ...
شروع کردم به درست کردن صبحونه ...
..
ده مین بعد وقتی که میز کامل صبحونه رو چیدم ، یونا با ظاهری خسته و لباسای شلخته اومد بیرون ...
اولش خیلی خجالت میکشید ...
(هه جنده ها هم الان دیگه واسمون خجالتی شدن )
ولی بعدش دیگه بهتر شد ..
«بعد صبحانه »
رفتم گردنبندی رو که واسش خریده بودم رو در آوردم و خواستم بهش بدم ..
روی مبل نشسته بود و پفیلا میخورد ...
آروم از پشت سر بهش نزدیک شدم و لبم رو روی گردنش گذاشتم ...
میتونستم منقبض شدن بدنش رو کاملا حس کنم ...
لبم رو از روی گردنش برداشتم و رفتم کنارش روی مبل نشستم ...
لبخندی زدم و گفتم :
سوهو : این گردنبند برای توئه (لبخند )
یونا : وایییی واقعااا ؟؟
مرسییی 🤭
واسم میبندیش ؟؟
سوهو : البته !!
موهاش رو از روی گردنش برداشتم و مشغول بستن گردنبندش شدم ...
بعد از این که واسش بستم ، بوسه ی نرمی به گردنش زدم و شروع کردم به مارک کردن گردنش ...
(و خب دوستان این جا هم دوباره هم دیگه رو کردن )
«زمان حال »
سیگارِ نصفه نیمه رو انداختم و با کفشم لهش کردم ..
نمیدونم چرا ، ولی خیلی حس کثیفی به دست داده ..
این که با دوست صمیمیه خودش این کارو باهاش دارم میکنم واقعا داره عذابم میده ..
یعنی با یونا کات کنم ؟؟
نه نه ..
عمراا
چند وقت بعد به ی بهونه ای رابطم رو با ا/ت تموم میکنم
زنگ کلاس به صدا در اومد و بیخیال افکار توی سرم به سمت کلاس راه افتادم ...
شرط : ۱۱۰ لایک ، ۳۰ بازنشر
Part 49
« صبح بعد »
ویو سوهو
با نور خورشید که به چشم هام میخورد بیدار شدم ...
یهو همه ی اتفاقات دیشب برام مرور شد ...
سرم رو چرخوندم و یونا رو دیدم که بر/هنه توی بغلمه ...
من دیشب باهاش خوابی/دم ..
و الان دیگه رسماً باهاش تو رابطم ...
ی لحظه یاد ا/ت افتادم ...
خیلی دوسش دارم ولی خب نمیدونم چرا دارم این کارو میکنم (چون لاشی ای )
حس عذاب وجدان مثل کَنه بهم چسبیده بود ...
من خودم به ا/ت نزدیک شدم و بهش پیشنهاد دادم ...
اونم اولش خیلی مقاومت کرد ولی خب در آخر قبول کرد ..
اولش خیلی با هم خوب بودیم ، ولی خب یهو دیگه با هم سرد شدیم ...
نه اون نشد ...
من شدم ...
دلیلش رو هم خودم هنوز نمیدونم چرا ...
هعیی ..
دوباره نگاهی به یونا کردم غرق خواب بود ..
آروم بلند شدم و جوری که اون بیدار نشه ..
رفتم سمت حمامی که داخل اتاق بود ...
....
حموم رو زدم و اومدم بیرون و لباسام رو پوشیدم و رفتم داخل آشپزخونه ...
شروع کردم به درست کردن صبحونه ...
..
ده مین بعد وقتی که میز کامل صبحونه رو چیدم ، یونا با ظاهری خسته و لباسای شلخته اومد بیرون ...
اولش خیلی خجالت میکشید ...
(هه جنده ها هم الان دیگه واسمون خجالتی شدن )
ولی بعدش دیگه بهتر شد ..
«بعد صبحانه »
رفتم گردنبندی رو که واسش خریده بودم رو در آوردم و خواستم بهش بدم ..
روی مبل نشسته بود و پفیلا میخورد ...
آروم از پشت سر بهش نزدیک شدم و لبم رو روی گردنش گذاشتم ...
میتونستم منقبض شدن بدنش رو کاملا حس کنم ...
لبم رو از روی گردنش برداشتم و رفتم کنارش روی مبل نشستم ...
لبخندی زدم و گفتم :
سوهو : این گردنبند برای توئه (لبخند )
یونا : وایییی واقعااا ؟؟
مرسییی 🤭
واسم میبندیش ؟؟
سوهو : البته !!
موهاش رو از روی گردنش برداشتم و مشغول بستن گردنبندش شدم ...
بعد از این که واسش بستم ، بوسه ی نرمی به گردنش زدم و شروع کردم به مارک کردن گردنش ...
(و خب دوستان این جا هم دوباره هم دیگه رو کردن )
«زمان حال »
سیگارِ نصفه نیمه رو انداختم و با کفشم لهش کردم ..
نمیدونم چرا ، ولی خیلی حس کثیفی به دست داده ..
این که با دوست صمیمیه خودش این کارو باهاش دارم میکنم واقعا داره عذابم میده ..
یعنی با یونا کات کنم ؟؟
نه نه ..
عمراا
چند وقت بعد به ی بهونه ای رابطم رو با ا/ت تموم میکنم
زنگ کلاس به صدا در اومد و بیخیال افکار توی سرم به سمت کلاس راه افتادم ...
شرط : ۱۱۰ لایک ، ۳۰ بازنشر
- ۱.۳k
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط