My professor

My professor
Chapter:2
Part:55

جونگ کوک نزدیک تر اومد ... دختر فرقی با یه جسد نداشت
طنابا رو از دور بالاتنه ش آزاد کرد و جلوش ایستاد ....

جونگ‌کوک :من دوست داشتم! ... اما همونطور که از اولش گفتم ... غیر ممکن بود ما با هم باشیم ... برادرت داره آجر به آجر این شهرو دنبال من میگرده ! از لحظه ای که دیدمت کوچک ترین دروغی از زبون من بیرون نیومد .....همه و همه اش برداشت خودت بود ...صداقتم چیزی از عوضی بودن من کم نمیکنه...من بالا برم پایین بیام یه خلافکار آدم کشم که جون جوونای کشورت دستمه
سالهاست که اینم. اما تو بی تقصيري ... حتی از بی تقصیر چند پله پایین تر ... تو قربانی شدی !


جونگ‌کوک:قربانی احساسات اشتباه من .


هیزل حس کرد اگر یک ثانیه ی دیگه اونجا بمونه به بود و نبودش توهین میشه

تصمیم گرفت بزنه به چاک ... فقط بره ! ... فرقی نداشت کجا ....
از جاش پاشد و تعادلشو از دست داد ... جئون فورا تن نحیفشو گرفت
و هیزل با تمام قدرت هولش داد

هیزل :به من دست نزن !

جئون بدون اینکه حتی به ثانیه نگاهش کنه ... سر جاش خیره به زمین موند ...منتظر رفتنش بود

هیزل لنگ زد و چند قدم برداشت ... اما یه طناب قطور از خاطراتش از بوی گردن اون مرد ... از آغوش گرمش ... از عشقی که تو سینه ش میجوشید
اونو سر جاش نگه داشت ... کششی که میگفت از این دورتر نمیتونی بری


به نفس نفس افتاد و بغضش ترکید ... به کی گفته بود لمسش نکنه؟!

جونگ کوک ... اسمی که براش مثل یه قسم شده بود ....با عجله برگشت و سعی کرد بغلش کنه ..اما جونگ کوک اجازه نداد .....

هیزل با گریه جیغ زد :

هیزل:من نمیتونم بدون تو زندگی کنم!!! کجا برم؟!!!!بدون تو کجا رو دارم برم؟!!!!


جونگ کوک با وجود اینکه هیزل داد میکشید با همون لحن آروم گفت:

جونگ‌کوک :باید بری ...به خودت بیا ... من کسی نبودم که فکر میکردی ...

هیزل بلند تر جیغ کشید

هیزل:تو ذره به ذره روح و جسم منو مال خودت کردی !!!چه فرقی داره کی هستی و قبل از من چه کارایی انجام دادی؟!!!!


جئون شونه های نحیف دختر رو گرفت ... تو چشماش خیره شد و محکم تكونش داد

جونگ‌کوک:من درست برعکس استاد جئون با اخلاقی ام که تو ذهنت ساختی !!....همونی ام که راحت خون آدما رو میریزه و ردشو از رو سرپنجه هاش پاک میکنه ....عين خیالشم نیست ... من یه قاتلم و برادر تو یه پلیسه


هیزل که صداش از جیغ خش افتاده بود فریاد زد:

هیزل:آخه برادرم چه ربطی به خود من داره؟؟؟؟!!!! من دوست دارم !!! به درک که اشتباهه ... تو رو با تمام قلبم خواستم!!!

يهو جئون هیزل رو هول داد و طوری صداشو برد بالا که دختر به خودش لرزید

جونگ‌کوک:پای توام گیره !!!!!!! میفهمی ؟!!!!! من گیر بیفتم توام میفتی زندان !!!!فکر کردی داداشت میتونه از اون تو بکشتت بیرون؟!!!!! بفهم کی هستی !!!شاگرد اول دانشکده ی ملی که نوبل برده !!!!آینده ی خودمو با مواد فروختن نابود کردم!!!! آینده ی یه کشورو با معتاد کردن
جووناش نابود کردم !!! آینده ی تو یکی رو نابود نمیکنم !

و بعد با اخم رو به در کارخونه داد زد

جونگ‌کوک:جیمی !

سایه ی مرد چهار شونه ای کف زمین افتاد و بهشون نزدیک شد ....

هیزل به محض دیدن اون مرد ، وحشت زده و با عجله کت جونگ کوک رو چنگ زد و خیره به چشمای سردش گفت:

هیزل:خواهش میکنم! ... دوباره تنهام نزار ....این بار میمیرم !... مگه تو دانشمند نیستی؟ ... براش یه فکری میکنیم...یه کاریش میکنیم ... خواهش میکنم ... این بار من از دست میرم .....این بار جنازمم بر نمیگرده پیشت جونگ کوک ... با من اینکارو نکن ...بزار پیشت بمونم ....


اما جونگ کوک حتی یه نیم نگاه هم به چهره ی دختر ننداخت

جیمی:با اجازه ...

بلافاصله دستای درشت و غریبه ای دختر رو احاطه کردن و هیزل جیغ کشید

هیزل:نه !!!!! نزار منو ببره !!!! ... جونگ کوک !!! ....

ادامه دارد....
لایک فراموش نشه 🪶

#رمان #فیک #فیکشن
دیدگاه ها (۲۶)

My professor Chapter:2Part:56تهیونگ در حالی که وارد کارخونه ...

My professor Chapter:2Part:57انگار چیزی از نظر جونگ کوک ایرا...

My professor Chapter:2Part:54و بعد چشمای سرد جونگ کوک رو نگا...

My professor Chapter:2Part:53جئون پاکتی از جیبش خارج کرد و ت...

My professor Chapter:2Part:29به محض اینکه در اسانسور بسته شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط