«I love you baby »

«I love you baby »
part-10
ویو جونگکوک*
دیشب خیلی خوب خوابیدم مادرم به حرف هام گوش میداد و سرم رو نوازش میکرد که کم کم روی پای مادرم خوابم برد .........

«پرش زمانی به ۶ روز بعد »

ویو نویسنده٬
توی این یک هفته جونگکوک موفق شد لنا رو عاشق خودش کنه ...... و بعد درمورد این موضوع به خانواده هاشون گفتن و قرار شد که توی یک جشن رسمی اعلام کنن که نامزد هستن .

ویو لنا*
امروز قراره که توی جشن من و جونگکوک اعلام کنیم که نامزد هستیم . خیلی خوشحالم من فکر نمیکردم عاشق جونگکوک بشم ولی اون.........توی این فکرا بودم که گوشیم زنگ خورد ، جونگکوک بود سریع جواب دادم.....
جونگکوک: سلام بیبی من
لنا: سلام کوکی
جونگکوک: امشب کی بیام دنبالت ؟؟؟؟
لنا: مگه قرار نیست من با خانوادم بیام؟؟؟
جونگکوک: چرا ، قرار بود ولی قرار شد من و تو با هم بیایم .
لنا: باشه ساعت ۷ در خونه باش
جونگکوک: باشه بیبی ،فعلا، زودی میبینمت زیبا.
لنا: باشه کوکی، فعلا
بعد رفتم حموم و روتین پوستی و کار های مربوطه رو انجام دادم و شروع کردم به کتاب خوندن...

ویو جونگکوک*
به لنا زنگ زدم و قرار شد ساعت ۷ برم دنبالش بعد به پدرم زنگ زدم و یه درمورد بعضی از کار های مهم شرکت صحبت کردیم ، بعد پیش مادرم رفتم و یکم کمکش کردم ...

ویو نویسنده٬
جونگکوک پیش لنا و مادرش شبیه یه بچه کوچولو هست و همیشه به مادرش کمک میکنه ...

«پرش زمانی به ساعت۷:۰۰»


ویو لنا*
حاضر شدم و لباسام رو پوشیدم (براتون لباسی که پوشیده گذاشتم قشنگا💓)
جونگکوک در رو واسم باز کرد و گفت...
جونگکوک: بفرمایید بانو
لنا :کوکییییی
و بعد خودش سوار ماشین شد و با هم به جشن رفتیم که جونگکوک ازم خواست جعبه ای که عقب ماشین بود باز کنم.....
جونگکوک: بیبی اون جعبه پشت ماشین برای تو هست بازش کن ...
لنا: باشههههه(ذوق)
بازش کرد...
لنا: وایییییی این برای منه
جونگکوک: معلومه پرنسس
لنا : خیلی دوسش دارم خودت برام ببندش
براش گردنبند رو انداخت
لنا: بهم میاد؟؟؟
جونگکوک: خیلی بهت میاد بیبی من
و بعد دوباره حرکت کردیم ...

«پرش زمانی به شروع مراسم»

ویو نویسنده٬
مراسم بسیار زیبا بود همه اومده بودن
و جونگکوک و لنا تمام مدت پیش هم بودند...

ویو لنا*
یه اهنگ گذاشتن و همه شروع به رقصیدن کردن که همون لحظه جونگکوک گفت ...
جونگکوک: بانو افتخار رقص میدید؟؟؟
لنا: بله حتما
جونگکوک دستمو گرفت و منو به خودش چسبوند تمام مدت به هم نگاه میکردیم (میدونم براتون سواله که خیلی راحت لنا جونگکوک به هم رسیدن ولی فیک بعدی اینطوری نیست قشنگا تصمیم گرفتم این فیک رو زود تر تموم کنم چون که فیک بعدی قراری خیلی عالی باشه)


امیدوارم که خوشتون بیاد💓
قشنگا گزارش نکنید 💓
منم دارم زحمت میکشم💞
دیدگاه ها (۶)

اینم از لباس لنا 💓برای پارت ۱۰ قشنگا💟

« I love you baby»part-9 ویو لنا *موقع برگشت جونگکوک منو به ...

«I love you baby » part-8ویو لنا*امروز حوصله نداشتم شاید بخا...

«I love you baby »Part-5ویو لنا *صبح زود بیدار شدم یکم درس خ...

«I love you baby»part-6ویو نویسنده٬توی این یک ماه جونگکوک به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط