آمدی با تاب گیسو ،تا که بی تابم کنی

آمدی با تاب گیسو ،تا که بی تابم کنی


زلف را یکسو زدی،تا غرق مهتابم کنی


آتش از برق نگاهت ریختی بر جان من


خواستی تا در میان شعله ها آبم کنی
دیدگاه ها (۱)

لبخندمساحت کوچکی از صورتت را در بر میگیرداما مساحت بزرگی در ...

❤ ️عاشق❤ ️اسمم میشمــــوقتــــــــــــــــــے صــــــــدام م...

دو پارتی از جیمین Two souls and one bodypart 1بلاخره بعد از ...

﴿ فصل ۱ قسمت ۶۴ ﴾نیکی دیگر توانی نداشت و بی‌جان روی زمین افت...

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط