می ترسم از آدم ها ... آدم هایی که دست می گذارند روی تنهای

می ترسم از آدم ها ... آدم هایی که دست می گذارند روی تنهایی ات ... مجوزِ ورود می گیرند ... و تنهاترت می کنند ... آدم هایی که سایه می اندازند روی سرت ... و بی تفاوت، سایه سنگین می کنند ... آدم هایی که ساده می گیری بودنشان را ... و سخت می کنند گذرِ لحظه هایت را ... آدم هایی که کوهِ معرفت می شوی برایشان ... و آنها مدام می لرزانندت با آتشفشانِ بی معرفتی هاشان ... آدم هایی که به هزار و یک خاطره، دلبستۀ شان می شوی… و انها بی تفاوت میگذرندو میروند ...
دیدگاه ها (۲)

که رقصیدیم به هرسازی زدی ای روزگار...دل به تو بستیم و آخر دل...

گاهی دَست خودَت نیست دوست داشتَن کَسی کِه میدانی نمیشَود ...

بخت خود را با تو یکسان میشمارم زور نیست؟ هم تورا دارم کنارم ...

می ترسم کسی جایم را در قلبت بگیردبوی تنت را بگیردآغوشت را از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط