رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده

رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده
شب مانده است وبا شب تاریکی فشرده
کولی کنار آتش رقص شبانه ات کو
شادی چرا رمیده آتش چرا فسرده
رفت آنکه پیش پایش دریا ستاره کردی
رفت آنکه پیش پایش دریا ستاره کردی
چشمان مهربانش یک قطره ناسترده
رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده
می رفت گرد راهش از دود آه تیره
نیلو فرانه در باد پیچیده تاب خورده
سودای همرهی را گیسو به باد دادی
سودای همرهی را گیسو به باد دادی
رفت آن سوار و با خود یک تار مو نبرده
رفت آن سوار و با خود یک تار مو نبرده
دیدگاه ها (۲۵)

دوباره چه شد که بیتاب شدی ؟به روی اسب باد سوار شدیاسیر طوفان...

مرا از زره نوازشت رویین تن کن ، من به ظلمت گردن نمی نهم . شا...

بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را..........

ضرب المثلِ سالِ شیراز :چاه نکن بهر کسی ...........خسته میشی ...

بازی خطرناکپارت : ۳۵ غروب آرام‌آرام جای خودش را به شب می‌داد...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 171✦..........................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط