نزل عشقت جان شیرین آورم

نزل عشقت جان شیرین آورم
هدیهٔ زلفت دل و دین آورم

چون شراب تلخ و شیرین درکشی
پیشکش صد جان شیرین آورم

پیش عناب لبت عناب‌وار
روی خون آلوده پر چین آورم

پیش بالای تو هم بالای تو
گوهر از چشم جهان بین آورم

واپسین یار منی در عشق تو
روز برنائی به پیشین آورم

چون به یادت کعبتین گیرم به کف
کعبتین را نقش پروین آورم

نیم رو خاکین چو بوسم پای تو
بر سر از تو تاج تمکین آورم

عاشقان دل دادن آئین کرده‌اند
من به تو جان دادن آئین آورم

عار چون داری ز خاقانی که فخر
از در تاج سلاطین آورم


خاقانی
دیدگاه ها (۱۲)

چگونه دل نسپارم به صورت تو، نگارا؟که در جمال تو دیدم کمال صن...

چرا ننهم؟ نهم دل بر خیالتچرا ندهم؟ دهم جان در وصالتبپویم بو ...

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاستمنزل آن مه عاشق کش عیار کجاستشب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط