(شِکوِه)

(شِکوِه)
همچو شمعی سوختم درشعرِآئینیّ خود+
لیکن ازاین سوختن هرگزپشیمان نیستم+++
خرفه پوشانِ ریائی را نظربرشعرنیست+
دیگرازابن دردها سردرگریبان نیستم+++
همچو حافظ خرقه راانداختم ازدوشِ خود+
زیرِ پتکِ ناکسان,دیگرچوسندان نیستم+++
من مسلمانم ولی درکذب وریب واختلاس+
دررکابِ دیو وشیّادان وشیطان نیستم+++
گوشه ی عُزلت گزیدم بعدازاین خودباوری+
نردبانِ عده ای مزدور و ناذان.
نیستم+++
ای عظیم این عهدرابستم چوباافکارِ خویش+
بنده ای جز بنده ی آن حیّ سبحان نیستم++++++++++++++++++
دیدگاه ها (۸)

دوستان :یکی ازدانشمندان عالیرتبه میفرماید دانش من تازه بحدی ...

(صحرایِ عشق)طائرِطبعم چوبال و پرگرفت×ره به سویِ آلِ پیغمبرگر...

(خلیجِ همیشه فارس)خلیجِ فارس تودلدارِ منی*گوهرِساغرِ احساسِ ...

(می آید)ای شبِ تیره سَحَر میآید+نیّرِِشمس وقمر میآید+++وارثِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط