رمان جواهری در مافیا پارت

رمان جواهری در مافیا پارت ۳۴

لیام : خب بهم یاد بده ..لیدیا:... همم.. باشه.. بهت یاد میدم.... لبخند ملایمی میزنم و صورتمو به صورتش نزدیک میکنم و گونشو نوازش میکنم... و میگم.. بهت یاد میدم چجوری مهربون باشیو عشق بورزی.. بهت یاد میدم... چجوری دوست داشته بشی و برای خودت ارزش قائل بشی.. بهت نشون میدم.. حس دوست داشته شدن چجوریه.. اینبار ترکت نمیکنم.. حتی اگه الان باهام سرد باشیو نتونی عاشقانه رفتار کنی.. انقدر کنارت وایمیستم تا مهربون شی..لیام : نیشخندی میزنم میگم .. باشه اگه تونستی تغیر م بدی هر چی بخوای بهت میدم..لیدیا:.. خب نگا کن.. داری مسخره ام میکنی... اما.. اشکالی نداره... هنوز ادم.. نه چیز منظورم با احساس نشدی..لیدیا:.. چیکار کنم که با احساس شی خب؟ لیام : عجب خودت میگی بیا بهت یاد بده... بعد الان میگی چیکار کنم..لیدیا:....منظورم اینه که... یکم با معلمت درست حرف بزن شاگرد جذابم..لیام : چشم...لیدیا: افرین... از این به بعد برای هرکار خوب و هر حرف خوب و هر نشونه ای احساسی شدن از تو ببینم بهت جایزه میدم.. الانم... به خاطر این حرفت...*یک صندلی کوچیک میزارم زیر پام تا قدم با قدش یکی بشه بعدش لباشو بوس میکنم*تا الان این جایزته شاگرد حرف گوش کنو جذابم...لیام: با لبخند میگم .. اینا یه کنار من چیم جذابه؟لیدیا: بگم؟ حوصله داری گوش بدی؟ اخه فکر نمیکنم تموم بشه.. توماره.. محکم بغلش میکنم و زانوهامو دور کمرش حلقه میکنم.. اخییی چقدر شاگرد گلی شدی یهو... پسر خوبم... لیام : بله استاد حوصله دارم بگولیدیا:*پاهامو دور کمرش و دستامو دور گردنش حلقه میکنم و بعدش سرمو توی گردنش پنهان میکنمو شروع میکنم به زمزمه کردن دلیلام زیر گوشش*.. چون... خیلی جذابی.. من باوردارم که خیلی مهربونی... و غیره...لیام : میدونم جذابم ولی چیم جذابه؟لیدیا: همه چیت... از چشمات گرفته.. تا صدات و استایلت .. لیام: برای اولین بار خجالت کشیدم...لیدیا:...با لبخندی گونه اشو میبوسم... پسر جذاب و شیرینملیام : لیدیا ... میتونم فدات بشم؟

پارت بعد رو بنویسیم؟

‌‌
دیدگاه ها (۲)

رمان جواهری در مافیا پارت ۳۵لیدیا: نه.. نمیتونی.. اخم میکنم....

• دخـٺࢪ بـا خـࢪگـوݜ ݐاݐیوݩےᩘຼꨶ᮫ِ🎀🍼𖧵ֹֺ໋໋݊🌸.。.:*・°🍓.。.:*・🧸。.:*...

• دخـٺࢪ بـا خـࢪگـوݜ ݐاݐیوݩےᩘຼꨶ᮫ِ🎀🍼𖧵ֹֺ໋໋݊🌸.。.:*・°🍓.。.:*・🧸。.:*...

• دخـٺࢪ بـا خـࢪگـوݜ ݐاݐیوݩےᩘຼꨶ᮫ِ🎀🍼𖧵ֹֺ໋໋݊🌸.。.:*・°🍓.。.:*・🧸。.:*...

عشق ناگهانیℙ:𝟠ات:ا...اره..حتما بگو...گ...گوش میدمجیمین: ببین...

پارت ۱۸ از ماشین پیاده شد - نیلا+هوم - تو به من اعتماد داری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط