پارت سکوت پرتنش
🖤🔥 پارت ۱۵ — سکوت پرتنش
ساعتها گذشته بود.
یونا روی مبل نشسته، چشمانش به زمین خیره بود.
صدای تنفس خودش، صدای تیکتیک ساعت… و سکوتی که سنگینتر از هر تهدیدی بود.
جونگکوک کنار میز ایستاده بود.
دستهایش را پشتش قفل کرده، نگاهش روی یونا.
«میخوای حرف بزنی یا سکوت کنیم؟»
صدایش آرام اما پرقدرت بود.
یونا سرش را بالا گرفت.
«چرا تو… اینقدر متفاوتی؟»
نه از ترس، نه از خشم.
از کنجکاوی و حس عجیب نزدیک بودن.
جونگکوک مکث کرد.
«چون هیچکس مثل تو نیست.»
«تو اولین کسی هستی که… منو تغییر دادی.»
یونا چشمهایش را بست.
برای اولین بار، ترس و هیجان با هم قاطی شدند.
و او فهمید…
این مرد خطرناک، تنها کسی بود که قلبش توانست کمی نرم شود.
—
اسکی ممنوع🚫
ساعتها گذشته بود.
یونا روی مبل نشسته، چشمانش به زمین خیره بود.
صدای تنفس خودش، صدای تیکتیک ساعت… و سکوتی که سنگینتر از هر تهدیدی بود.
جونگکوک کنار میز ایستاده بود.
دستهایش را پشتش قفل کرده، نگاهش روی یونا.
«میخوای حرف بزنی یا سکوت کنیم؟»
صدایش آرام اما پرقدرت بود.
یونا سرش را بالا گرفت.
«چرا تو… اینقدر متفاوتی؟»
نه از ترس، نه از خشم.
از کنجکاوی و حس عجیب نزدیک بودن.
جونگکوک مکث کرد.
«چون هیچکس مثل تو نیست.»
«تو اولین کسی هستی که… منو تغییر دادی.»
یونا چشمهایش را بست.
برای اولین بار، ترس و هیجان با هم قاطی شدند.
و او فهمید…
این مرد خطرناک، تنها کسی بود که قلبش توانست کمی نرم شود.
—
اسکی ممنوع🚫
- ۲۰۷
- ۲۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط