امروز اونقدر برام غریب شروع شد که تعجب کردم از خودم

امروز اونقدر برام غریب شروع شد که تعجب کردم از خودم.
اونی که تموم امروز رو کاناپه نشسته بودو به درو دیوار نگاه میکرد من بودم؟
چقدر مغزم خالی بود؟ رده های نورو تو خونه میدیدم که اگه هلی دیروزو روزهای قبل بودم امونشون نمیدادم. امروز چقدر بی تفاوت بودم نسبت به همه چیز...
الان که دیگه شب شدو فردا نزدیکه انگار تازه به خودم اومدم. نمیدونم شاید نیاز داشتم به این حجم از بی فکری، به این همه تنبلی، به این همه ...
اومدم چند تا عکس بزارم، چون مطمئن بودم با خوندن کامنتاتون فردام قشنگتر شروع میشه💚
دیدگاه ها (۰)

آخر همه ی تلخی های ناامید کننده ، همیشه یک دلخوشی ساده مانده...

دنیا متعلق به کسانی است که از بیدار شدن خود خشنودند...

بیا زندگی کنیمخورشید دوبار طلوع نمی‌کندما هم دوبار بدنیا نمی...

ما به تمام کسانی که خواسته و ناخواسته،در سخت ترین شرایط،ترکم...

پارت ²⁵: توهم حس میکنی؟ (ساعت ۱۳)(خانه جیمز) خونه توی سکوت غ...

رمان جیمین ( خیانت) پارت ۲

♡𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 :: part¹⁰"/ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط