پارت زندگی با بی تی اس

پارت ۴۰ زندگی با بی تی اس💜
گوشیمو ورداشتم و به پلیس زنگ زدم
گروگان گیرا برگشتن
اندفعه فقط یکیشون اومده بود ولی همون یکی اندازه ده تا ادم بود با یه هیکل اندازه خرس و یه زیر پیراهن که تو تنش داشت منفجر میشد که رو بازوش یه خرگوش کیوت رو تتو زده بود
همون لحظه جونگکوک
جونگکوک: اون همه ابهت با یه خالکوبی خرگوش به چوخ رفت
گروگان گیر : ساکت باش
نیم ساعت بعد یه یارویی اومد انگار که رییسشون بود یه اسلحه هم تو دستش داشت
اعضا به هم نگاه کردن و بعدش یه نگاه به من کردن
من : من چیکار کنم خو
مرده داشت اسلحه رو بین اعضا میچرخوند یکی دو دقیقه اینکار رو انجام داد و به دفعه اسلحه رو رو به رو کوک نگه داشت
جین و نامجون سریع از جاشون بلند شدن جلو اعضا وایسادن
اندفعه داشت اسلحه رو بین نامجون و جین میچرخوند
یه دفعه وایساد اسلحه سمت جین بود
اسلحه رو اماده شلیک کرد
جین چشاشو بسته بود
من : این پلیسای لعنتی کجان پس
یه دفعه صدای گلوله سکوت را شکست
دیدگاه ها (۶)

پارت ۴۱ زندگی با بی تی اس💜جین ویو چشام رو بسته بودم و بعد شن...

منم موخامممممممم

پارت ۳۹ زندگی با بی تی اس تاحالا دونفر رفته بودن و پنج نفر م...

پارت ۳8 زندگی با بی تی اس💜دوهفته بعد به محل برگزاری کنسرت رف...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:³³هیونا: زود بیدار شدی جونگکوک: آره ...

پیغام جین:🐹 «سلام آرمی! این جین هست که صحبت میکنه‌. خیلی هیج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط