گرگ ها در گله ، ذکر روی چوپان می کنند

گرگ ها در گله ، ذکر روی چوپان می کنند
کدخدا ها دزد را در خانه مهمان می‌کنند

شیخ ها در بسترِ رقاصه ی زیبای شهر
دعویِ شور و سماع و وصفِ عرفان میکنند

فصل سرما رفت و خیلِ این ذغالین مسلکان
خنده بر بیچارگی های زمستان می کنند

آخر پاییز آمد، جوجه ها را کشته اند
گربه ها عابد شدند و کارِ انسان میکنند

جان ما هر روز، صد بار از بدن در میرود
شاعران، معشوق رفت و شکوه از آن میکنند

گرگ و دزد و کدخدا و مرد چوپان سالهاست
در میان مزرعه، تجدید پیمان میکنند
دیدگاه ها (۵)

گرگ ها در گله ، ذکر روی چوپان می کنندکدخدا ها دزد را در خانه...

گرگ ها در گله ، ذکر روی چوپان می کنندکدخدا ها دزد را در خانه...

گرگ ها در گله ، ذکر روی چوپان می کنندکدخدا ها دزد را در خانه...

گرگ ها در گله ، ذکر روی چوپان می کنندکدخدا ها دزد را در خانه...

گرگ ها در گله ، ذکر روی چوپان می کنندکدخدا ها دزد را در خانه...

عزیز البریهی

پدرم نیست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط