بچه هااین دوست عزیزم راحله جاویدی شعری نوشته میخام واستون
بچه هااین دوست عزیزم راحله جاویدی شعری نوشته میخام واستون بنویسم این شعر هم به اسم خودش نوشته
راحله بلندنخندزشته...
راحله اینجورحرف نزن زشته....
راحله این لباسونپوش زشته...
راحله این کتابونخون...
راحله شب زودبخواب....
راحله چراوقتی کاکائومیخوری دهنتوعین بچه کوچیکاکثیف می کنی زشته توبزرگ شدی
راحله جیغ نزن زشته...
راحله ابنبات چوبی مال بچه هاست توبزرگ شدی...
راحله گریه نکن ،گریه مال بچه هاست...
راحله توخیابون سوت نزن زشته...
راحله.....راحله.....راحله.....
این روزااین جملات رازیادمی شنوم جملاتی که اصلا دوست ندارم.
من دوست دارم بلندبخندم تاهمه بفهمندچقدرخوشحالم.
من جیغ میزنم چون حس ازادبودن رادوست دارم.
ابنبات چوبی رادوست دارم.
گریه کردن رادوست دارم.
من هنوز بچه ام دوست ندارم بزرگ شوم ازبزرگ بودن متنفرم.
این روزابزرگ ترهایم انتظارهای زیادی ازمن دارندبه من می گویندبزرگ شده ای دیگر.
امامن می خواهم بفهمندبچه ای بیش نیستم.
من دوست دارم شب ها تادبروقت بیداربمانم،نق بزنم.
بهونه بگیرم سوت زدن درخیابان رادوست دارم.
می خواهم ازادباشم...ازاد.....ازاد
دوست دارم همچون قاصدک رهاباشم.
به حرف دیگران کاری ندارم.من هنوزبچه ام حالا حالاهاهم وقت بزرگ شدن ندارم سرم شلوغ است میخواهم بچگی کنم.
حالاتوبگوبلندنخند،سوت نزن،ابنبات نخور،نق نزن گریه نکن و.........
برایم فرق نمیکندچه می گویی چون توبزرگی ومن هنوزبچه ام ادم بزرگاحرف بچه هارونمیفهمند.....
انهافقطحرف می زنندوهیچ فکرنمیکنند.
بگذارهرچه می خواهندبگویندمن برم ابنبات چوبی ام رابخورم......
Rahe-le.j
درست گفته اگه ازشعرش خوشتون اومدبگین تادوباره بذارم;)
راحله بلندنخندزشته...
راحله اینجورحرف نزن زشته....
راحله این لباسونپوش زشته...
راحله این کتابونخون...
راحله شب زودبخواب....
راحله چراوقتی کاکائومیخوری دهنتوعین بچه کوچیکاکثیف می کنی زشته توبزرگ شدی
راحله جیغ نزن زشته...
راحله ابنبات چوبی مال بچه هاست توبزرگ شدی...
راحله گریه نکن ،گریه مال بچه هاست...
راحله توخیابون سوت نزن زشته...
راحله.....راحله.....راحله.....
این روزااین جملات رازیادمی شنوم جملاتی که اصلا دوست ندارم.
من دوست دارم بلندبخندم تاهمه بفهمندچقدرخوشحالم.
من جیغ میزنم چون حس ازادبودن رادوست دارم.
ابنبات چوبی رادوست دارم.
گریه کردن رادوست دارم.
من هنوز بچه ام دوست ندارم بزرگ شوم ازبزرگ بودن متنفرم.
این روزابزرگ ترهایم انتظارهای زیادی ازمن دارندبه من می گویندبزرگ شده ای دیگر.
امامن می خواهم بفهمندبچه ای بیش نیستم.
من دوست دارم شب ها تادبروقت بیداربمانم،نق بزنم.
بهونه بگیرم سوت زدن درخیابان رادوست دارم.
می خواهم ازادباشم...ازاد.....ازاد
دوست دارم همچون قاصدک رهاباشم.
به حرف دیگران کاری ندارم.من هنوزبچه ام حالا حالاهاهم وقت بزرگ شدن ندارم سرم شلوغ است میخواهم بچگی کنم.
حالاتوبگوبلندنخند،سوت نزن،ابنبات نخور،نق نزن گریه نکن و.........
برایم فرق نمیکندچه می گویی چون توبزرگی ومن هنوزبچه ام ادم بزرگاحرف بچه هارونمیفهمند.....
انهافقطحرف می زنندوهیچ فکرنمیکنند.
بگذارهرچه می خواهندبگویندمن برم ابنبات چوبی ام رابخورم......
Rahe-le.j
درست گفته اگه ازشعرش خوشتون اومدبگین تادوباره بذارم;)
- ۲.۹k
- ۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط