𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
Season¹
PART¹³
(نایون+)(جونگکوک–)(پدر جونگکوک=)(مادر نایون≈)
بعد از چند مین رانندگی بلاخره رسیدن و پیاده شدن و همراه با والدینشون رفتن داخل و گهگاهی نگاه های ریزی رد و بدل میکردن و دستاشون رو بدون اینکه کسی متوجه بشه به هم میزدن... بلاخره رسیدن به طبقه ای که لباس عروس و مربوط به عروسی وجود داشت اول از همه مادر نایون لباس های عروس مختلف رو امتحان میکرد و جونگکوک بین اون همه لباس عروس میچرخید و بعضیاشون رو با دقت نگاه میکرد که نایون جلوش ظاهر شد
+داشتی چیکار میکردی؟
–معلوم نیست؟داشتم لباس عروس میدیدم...
+اما تو باید کت و شلوار ببینی نه لباس عروس!
–خیلی خنگی...
با شوخی گفت
–داشتم تو رو توی اونا تصور میکردم...کنار خودم
+جونگکوک اون از محالاته!شاید قبلا میشد اما الان رابطه ما فقط یه رابطه مخفیه پس هیچ ازدواجی توش نداریم،این رابطه ادامه داره تا یکی از ما تسلیم بشه و بفهمه ما نمیتونیم هیچوقت مال هم باشیم...حداقل نه توی این زندگی...
نایون با ناامیدی میگه اما جونگکوک وقتی جواب میده کاملا امیدواره
–اما من امید دارم...مهم نیست چقدر سخت باشه!چقدر مخالفت کنن!من بهت قول میدم توی این زندگی هم مال منی!هرطور هم بشه من تو رو هرجای دنیا که باشی میارم کنار خودم...
+کاش همه چیز همینقدر ساده مثل گفتن بود...
نایون میخواست حرفش رو ادامه بده که والدینشون صداشون زدن
≈جونگکوک...نایون...بیاید اینجا
اون دو نفس کلافه ای کشیدن و رفتن سمت جایی که مادر نایون لباس عروس خوشگلی پوشیده بود
≈خب بچه ها نظر شما درمورد این لباس چیه؟جونگمین عزیزم که خیلی خوشش اومده
=معلومه که خوشم اومده! خیلی بهت میاد
نایون با دیدن شادی مادرش توی لباس عروس لبخندی زد و دست زد
+واو!تو واقعا مامان منی؟شک دارم چون خیلی خوشگلتر شدی!
با خنده گفت که مادرش هم خندید
≈یه بار جدی باش دختر!
+باشه!واقعا میگم خیلی بهت اومده مامانننننن!
≈خب جونگکوک نظر تو چیه؟
–خیلی خوب به تنتون نشسته انگار 30 سال جوونترتون کرده
جونگکوک با شوخی گفت و چشمکی به مادر نایون زد و مادر نایون خندید
≈اوه پسر تو خوب بلدی چطور دل یه زن رو به دست بیاری...
=پسر منه!
–من به این افتخار میکنم پدر
جونگکوک با لبخند گفت
≈خب پس من همین رو انتخاب میکنم... جونگمین حالا نوبت توعه باید بری کت و شلوار انتخاب کنی
=من نمیفهمم چرا انقدر مدلهای کت و شلوار ها عوض شده قبلا یه مدل کت و شلوار بیشتر نبود و همه اون رو میپوشیدن
≈دور و زمونه عوض شده حالا برو سریع انتخاب کن بچه ها معطل ما شدن
پدر جونگکوک خندید و رفت چند کت و شلوار پوشید و بلاخره یکیش رو انتخاب کرد و بعد رفتن به یه مغازه دیگه تا لباس ساقدوش ها رو انتخاب کنن...اول قرار شد نایون لباس ها رو امتحان کنه...چندین لباس امتحان کرد ولی همشون رد میشدن...چرا؟چون از نظر جونگکوک همشون یا کوتاه بودن یا خیلی باز و اسم این تصمیم گیری رو گذاشته بود تصمیم گیری برادرانه تا والدینشون شک نکنن...حتی اگر اون ها خوششون میومد جونگکوک یه ایراد میگرفت و نایون مجبور میشد عوضشون کنه بلاخره نایون یه لباس سفید ساده پوشید که خب یقهش مثل بقیه بود و از اتاق پرو اومد بیرون...جونگکوک خواست دوباره ایراد بگیره که پدر جونگکوک نزاشت
=جونگکوک!اگر بخوای به ایراد گرفتن ادامه بدی هیچوقت این خرید تموم نمیشه...همین لباس خوبه هم قشنگه هم ساده!
جونگکوک سکوت کرد اما ناراضی بود و برعکس اون،نایون از لباسش راضی بود...نایون رفت لباساش رو عوض کرد و قرار شد اون لباس رو برای نایون بخرن و حالت نوبت جونگکوک بود و نایون برای تلافی از لباس های جونگکوک ایراد های مختلف میگرفت،میگفت این تنگه،این رنگش به پوستت نمیاد و هر ایراد دیگه ای که میتونست
≈نایون...چرا داری اذیتش میکنی؟
+فقط دارم تلافی میکنم
≈هردوتون بس کنید عین موش و گربه اید!
نایون دست به سینه شد و اخم کرد و به جونگکوک نگاه کرد و جونگکوک با پوزخند به نایون خیره شد و میشد توی چشماش دید که برنامه داره بیشتر شیطنت کنه
=جونگکوک دوباره اون کت خاکستری رو بپوش...فکر کنم اون بیشتر بهت میومد
جونگکوک رفت و همون کتی که پدرش گفت رو پوشید و اومد
≈آره همین بهتره...
جونگکوک هم رفت لباسش رو عوض کرد و قرار شد اون کت رو بخرن... بلاخره خرید لباس برای عروسی تموم شد...
(عکس لباسا رو بعدا میزارم استوری)
ادامه دارد...
ـــــــــــــــــــــــــ
شرطا:
15 لایک🌷
10 بازنشر🪷
2 فالو✨
ـــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
ـــــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #مانبایدهمدیگررومیدیدیمامادیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بیتیاس
Season¹
PART¹³
(نایون+)(جونگکوک–)(پدر جونگکوک=)(مادر نایون≈)
بعد از چند مین رانندگی بلاخره رسیدن و پیاده شدن و همراه با والدینشون رفتن داخل و گهگاهی نگاه های ریزی رد و بدل میکردن و دستاشون رو بدون اینکه کسی متوجه بشه به هم میزدن... بلاخره رسیدن به طبقه ای که لباس عروس و مربوط به عروسی وجود داشت اول از همه مادر نایون لباس های عروس مختلف رو امتحان میکرد و جونگکوک بین اون همه لباس عروس میچرخید و بعضیاشون رو با دقت نگاه میکرد که نایون جلوش ظاهر شد
+داشتی چیکار میکردی؟
–معلوم نیست؟داشتم لباس عروس میدیدم...
+اما تو باید کت و شلوار ببینی نه لباس عروس!
–خیلی خنگی...
با شوخی گفت
–داشتم تو رو توی اونا تصور میکردم...کنار خودم
+جونگکوک اون از محالاته!شاید قبلا میشد اما الان رابطه ما فقط یه رابطه مخفیه پس هیچ ازدواجی توش نداریم،این رابطه ادامه داره تا یکی از ما تسلیم بشه و بفهمه ما نمیتونیم هیچوقت مال هم باشیم...حداقل نه توی این زندگی...
نایون با ناامیدی میگه اما جونگکوک وقتی جواب میده کاملا امیدواره
–اما من امید دارم...مهم نیست چقدر سخت باشه!چقدر مخالفت کنن!من بهت قول میدم توی این زندگی هم مال منی!هرطور هم بشه من تو رو هرجای دنیا که باشی میارم کنار خودم...
+کاش همه چیز همینقدر ساده مثل گفتن بود...
نایون میخواست حرفش رو ادامه بده که والدینشون صداشون زدن
≈جونگکوک...نایون...بیاید اینجا
اون دو نفس کلافه ای کشیدن و رفتن سمت جایی که مادر نایون لباس عروس خوشگلی پوشیده بود
≈خب بچه ها نظر شما درمورد این لباس چیه؟جونگمین عزیزم که خیلی خوشش اومده
=معلومه که خوشم اومده! خیلی بهت میاد
نایون با دیدن شادی مادرش توی لباس عروس لبخندی زد و دست زد
+واو!تو واقعا مامان منی؟شک دارم چون خیلی خوشگلتر شدی!
با خنده گفت که مادرش هم خندید
≈یه بار جدی باش دختر!
+باشه!واقعا میگم خیلی بهت اومده مامانننننن!
≈خب جونگکوک نظر تو چیه؟
–خیلی خوب به تنتون نشسته انگار 30 سال جوونترتون کرده
جونگکوک با شوخی گفت و چشمکی به مادر نایون زد و مادر نایون خندید
≈اوه پسر تو خوب بلدی چطور دل یه زن رو به دست بیاری...
=پسر منه!
–من به این افتخار میکنم پدر
جونگکوک با لبخند گفت
≈خب پس من همین رو انتخاب میکنم... جونگمین حالا نوبت توعه باید بری کت و شلوار انتخاب کنی
=من نمیفهمم چرا انقدر مدلهای کت و شلوار ها عوض شده قبلا یه مدل کت و شلوار بیشتر نبود و همه اون رو میپوشیدن
≈دور و زمونه عوض شده حالا برو سریع انتخاب کن بچه ها معطل ما شدن
پدر جونگکوک خندید و رفت چند کت و شلوار پوشید و بلاخره یکیش رو انتخاب کرد و بعد رفتن به یه مغازه دیگه تا لباس ساقدوش ها رو انتخاب کنن...اول قرار شد نایون لباس ها رو امتحان کنه...چندین لباس امتحان کرد ولی همشون رد میشدن...چرا؟چون از نظر جونگکوک همشون یا کوتاه بودن یا خیلی باز و اسم این تصمیم گیری رو گذاشته بود تصمیم گیری برادرانه تا والدینشون شک نکنن...حتی اگر اون ها خوششون میومد جونگکوک یه ایراد میگرفت و نایون مجبور میشد عوضشون کنه بلاخره نایون یه لباس سفید ساده پوشید که خب یقهش مثل بقیه بود و از اتاق پرو اومد بیرون...جونگکوک خواست دوباره ایراد بگیره که پدر جونگکوک نزاشت
=جونگکوک!اگر بخوای به ایراد گرفتن ادامه بدی هیچوقت این خرید تموم نمیشه...همین لباس خوبه هم قشنگه هم ساده!
جونگکوک سکوت کرد اما ناراضی بود و برعکس اون،نایون از لباسش راضی بود...نایون رفت لباساش رو عوض کرد و قرار شد اون لباس رو برای نایون بخرن و حالت نوبت جونگکوک بود و نایون برای تلافی از لباس های جونگکوک ایراد های مختلف میگرفت،میگفت این تنگه،این رنگش به پوستت نمیاد و هر ایراد دیگه ای که میتونست
≈نایون...چرا داری اذیتش میکنی؟
+فقط دارم تلافی میکنم
≈هردوتون بس کنید عین موش و گربه اید!
نایون دست به سینه شد و اخم کرد و به جونگکوک نگاه کرد و جونگکوک با پوزخند به نایون خیره شد و میشد توی چشماش دید که برنامه داره بیشتر شیطنت کنه
=جونگکوک دوباره اون کت خاکستری رو بپوش...فکر کنم اون بیشتر بهت میومد
جونگکوک رفت و همون کتی که پدرش گفت رو پوشید و اومد
≈آره همین بهتره...
جونگکوک هم رفت لباسش رو عوض کرد و قرار شد اون کت رو بخرن... بلاخره خرید لباس برای عروسی تموم شد...
(عکس لباسا رو بعدا میزارم استوری)
ادامه دارد...
ـــــــــــــــــــــــــ
شرطا:
15 لایک🌷
10 بازنشر🪷
2 فالو✨
ـــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
ـــــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #مانبایدهمدیگررومیدیدیمامادیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بیتیاس
- ۹۱۱
- ۲۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط