سیگار...!

سیگار...!
نه...
کارم از سیگار هم گذشته
سیگارهم دیگردردی ازمن دوا نمی کند...!
حالا دیگر باید برم!
بروم و...
سر به بیابان بگذارم
باید بروم
شاید معجزه ای شود...!
شاید من هم ادم شوم!
شاید...
ف.س
دیدگاه ها (۱)

مادری که آرزوی پسر پنج‌ساله‌اش را باور نکردآنچه امروز بیش از...

سهمِ مناشتباه کردن نبود…باور کردن بود.منبه چیزهایی باور کردم...

شاید در خیابان‌های این شهر نمی‌توانم نفس بکشم.شاید در این شه...

*.the Law of Violence.*

استی: برای میان‌وعده‌ی شب چی می‌خوری؟؟🦊: فردا اجرا داریم، پس...

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

࣪˖ ִֶָ🍊شاید عشق واقعی، آن کسی نباشد که زندگی را برایت آسان م...

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش اول

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط