bad boyfriend

bad boyfriend
season : 1
part : 15
کوک : تو هیچ وقت برام چیزی به اسم اجبار نیستی
اینو گفت و از اتاق رفت پایین ا.ت همینطور مونده بود نمیتونست چی بگه اینکه همین فرد دو روز پیش گفت ازدواجمون از سر اجباره و الان بهش میگه دوست دارم نمی تونست درک کنه چی داره میشه اروم از روی تخت بلند شد کمی هنوز درد داشت رفت طبقه پایین کوک تو اشپزخونه بود داشت صبحونه آماده میکرد به کوک نگاهی نکرد و یدونه مسکن و با آب خورد کوک اینو دید و اخماش رفت تو هم
کوک : مگه نگفتم دلت درد کرد بلند نشو بگو خودم برات مسکن بیارم بخاطر یه مسکن این همه پله رو اومدی پایین
کوک ادامه حرفشو نزد چون حرفش توسط ا.ت قطع شد
ا.ت : چرا اینجوری میکنی (با بغض)
جونگ کوک که یهو جا خورد از این حرف ا.ت و بغضش تو یه لحظه گفت
کوک : چیکار کردم
ا.ت : همین چند روز پیش میگی انتظارت از یه ازدواج اجباری چیه یعنی منو اجبار میبینی چیشد که یهو حست عوض شد و ازم خوشت اومد چیشد داری با احساساتم بازی میکنی میخوای کاری کنی من وابسته تو بشم و بعدش راحت منو اذیت کنی و بهم خیانت کنی نه همچین کاری نمیزارم بکنی(همشو سریع گفت همراه با گریه)
کوک رفت سمتش که بغلش کنه
ا.ت : به من دست نزن(با داد و گریه)
کوک : باشه..باشه(رفت عقب)
ا.ت نمی تونست جلوی اشکاشو بگیره که کوک ادامه داد
کوک : من فقط حرف دلمو گفتم...اینکه کسی بخواد منو رد کنه منو عصبی میکنه...تحمل اینو ندارم کسی برام تعیین تکلیف کنه و ردم کنه...اون روز من یه حرفی زدم راجب ازدواجمون که حرف دلم نبود همین...اصلا من به همچین چیزی فکرم نمیکنم که بخوام احساساتت و نسبت به خودم عوض کنم و وابستت کنم به خودم و بعدش بهت خیانت کنم من اصلا همچین آدمی نیستم ولی اون روز با خودم گفتم جونگ کوک بسه تموم کن این بازیو برو بگو...من اونروز که..مست بودم هیون بهم زنگ زد بهم گفت جئون جونگ کوک تو برات مهم نیس زنت ا.ت باشه یا کس دیگه ای تو فقط دنبال یه زیر خوابی که زیرت جون بده و چه کسی بهتر از ا.ت اگه باهاش ازدواج نمیکردی ا.ت الان زیر من داشت جون میداد نفهمیدم چی گفت...فقط فهمیدم که اونه که الان داره جون میده زیر آدمای من اونه که الان همجاش ترکیده و نمیتونه حرف بزنه
کوک این حرفارو می‌گفت و خودشم بغض کرده بود ا.ت پاهاش سست شد و افتاد زمین کوک خواست کمکش کنه که ا.ت با گریه گفت
ا.ت : همیشه هیون و به چشم داداشم میدیدم داداشی که ندارم با تو همیشه از بچگی دعوا میکردم ولی هیون و مثل داداشم میدیدم..خیلی آدم عوضی.‌..هستی هیون خیلی...تو برام داداشم بودی ولی الان تو میخواستی کاری کنی که زیرت جون بدم..(پوزخندی از درد زد نه از درد پریودی بلکه از دردی که اون روی اصلی هیون و دیده بود) تو همین آدم عوضی هستی که حتی به آبجیم رحم نمیکنی
دیدگاه ها (۰)

bad boyfriend season: 1part : 16ا.ت : تو همون آدمی هستی که ح...

bad boyfriend season : 1Part: 17ا.ت مونده بود با یه عالمه سو...

bad boyfriend season : 1part : 14کوک : عیب نداره...نترس...خب...

bad boyfriend season : 1part : 13صبح ا.ت از خواب بیدار شد و ...

پارت ۶🖤❤️خوناشام خشن من❤️🖤 ا/ت: اصلاً ریدم دهنت جونگ کوکاجون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط