‍ روبروی هزار آیینه هم که بایستم

‍ روبروی هزار آیینه هم که بایستم
تصویر تو را می بینم
ترجیع بند دلم شده ای نازنین
می روم و
می آیم و
از تو می نویسم
گرچه فاصله بین ما اندک نیست وُ
دست دلم به تو نمی رسد
هر بار که ماه را ببینم
آرام می شوم
دلخوش به اینکه
آسمان ما یکی ست

حالا که نیستی
چه فرقی می کند
روز باشد یا شب
بهار باشد یا پاییز
قصه این است
که در گذر همه فصل ها
من دلم
فقط تو را
می خواهد
دیدگاه ها (۵۱)

پروانه جان

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶ شیوه چشمش فریب جنگ داشت ماغلط ...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟜و اگر من برای همه‌ی دنیا چیزی نبودم، عیبی نداشت، فقط...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش دوم_ری_به جای خالی‌اش کنا...

قصه این استروبروی هزار آیینه هم که بایستمتصویر تورا می بینمت...

قصه این استروبروی هزار آیینه هم که بایستمتصویر تو را می بینم...

قصـــــه این است روبروی هزار آیینه هم که بایستـــــــم تصویر...

دور نمی بینم تو راگرچه درکنارم نیستیگرچه دستهایمان به هم نمی...

#باران 💔تو كه نباشى مادر نه بهار وقت قشنگى ستنه پائيز فصل رن...

حرف آخر : گرچه این جا نیستی هرجا می روم یاهرکار می کنم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط