*** وقتی از فکر غزل هایم سرت آتش گرفت باورم کردی ولیکن با

*** وقتی از فکر غزل هایم سرت آتش گرفت باورم کردی ولیکن باورت آتش گرفت‌‌‌‌****
درد من را با قفس گفتی صدایت دود شد، مرغ عشقت سوخت بال کفترت آتش گرفت****
گفته بودی شعرهایت سرد و بی روح اند مرد، شعرهایم را نوشتی دفترت آتش گرفت****
دست هایم را گرفتی رفتنت نزدیک بود، دست هایت داغ شد انگشترت آتش گرفت****
من لبالب آتش ام اما نمیدانی چقدرسینه ام با نامه های آخرت آتش گرفت****
دیدگاه ها (۱)

روزها را مثنوی می بافم و شبها غزل.... در فراقت درد را با درد...

و آتش چنان سوخت بال و پرت راکه حتّی ندیدیم خاکسترت رابه دنبا...

شهلا گرگانی شاعر کرمانشاهی

:  اشعار زیبای روضه فاطمیه ... حیف  شد  گ...

نصرالله عسگری شاعر دورودی

امیر نقدی

مریم رضایی شاعر اسلام‌آبادی

در آغوشم بگیر، بدون آن که بخواهی اندوهم را برایت توضیح دهم.#...

من تو رو با همه دنیا عوض نمیکنم 😍👌👏👏👏تقدیم نگاه قشنگتون مهرب...

میگن به هرچی بخندی سرت میاد مگه من به غم دیگران خندیدم که ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط