Hidden Melody in Midnight Seoul
Hidden Melody in Midnight Seoul
p.26
(از زبون نویسنده)
ا.ت هدیه رو باز کرد و برای چند دقیقه فقط بهش خیره شد. هدفون حرفهای و دفترچه چرمی قشنگ، همراه با کارت دستنویس تهی. دستش آروم روی کارت کشید و کلمات رو دوباره خوند.
(غمگین و گرم)
+تهی... چرا اینقدر خوب بهم فکر میکنی؟
هدفون رو به گوشی وصل کرد و یکی از ملودیهای خودش رو گذاشت. صدا فوقالعاده شفاف بود. یه لحظه چشماش بسته شد و اشک آروم روی گونهاش سر خورد.
(دلتنگی عمیق)
چند ساعت با هدفون جدید کار کرد. ملودیهای جدید ساخت، ولی هر نتش پر از غم و دلتنگی بود. گاهی وسط کار مکث میکرد و به کارت نگاه میکرد.
(احساسات درهم)
دفترچه رو باز کرد و با دستخط خودش نوشت:
"تهی،
هدیهت خیلی قشنگ بود. هر بار که ازش استفاده میکنم، بهت فکر میکنم. دلم برات تنگ شده، ولی هنوز نمیتونم مثل قبل باشم. نیاز به زمان دارم تا این شک و سوالها تو ذهنم آروم بشن.
ا.ت"
پیام رو با عکس هدیه باز شده فرستاد. بعد گوشی رو گذاشت کنار و رفت جلوی پنجره. بارون دوباره شروع شده بود.
(غمگین)
+کاش همه چیز ساده بود... کاش فقط تهی بودی و هیچ رازی پشتش نبود.
جونگکوک پیام و عکس رو دید و لبخند تلخی زد. حداقل جواب داده بود. حداقل هدیه رو دوست داشته بود.
(امیدوار ولی غمگین)
ولی هنوز فاصله بود. هنوز غم بینشون مثل یه پرده نازک ولی محکم ایستاده بود..........
ادامه دارد.........
حال کردین چه از فیلم های ایرانی کپی میکنم؟
p.26
(از زبون نویسنده)
ا.ت هدیه رو باز کرد و برای چند دقیقه فقط بهش خیره شد. هدفون حرفهای و دفترچه چرمی قشنگ، همراه با کارت دستنویس تهی. دستش آروم روی کارت کشید و کلمات رو دوباره خوند.
(غمگین و گرم)
+تهی... چرا اینقدر خوب بهم فکر میکنی؟
هدفون رو به گوشی وصل کرد و یکی از ملودیهای خودش رو گذاشت. صدا فوقالعاده شفاف بود. یه لحظه چشماش بسته شد و اشک آروم روی گونهاش سر خورد.
(دلتنگی عمیق)
چند ساعت با هدفون جدید کار کرد. ملودیهای جدید ساخت، ولی هر نتش پر از غم و دلتنگی بود. گاهی وسط کار مکث میکرد و به کارت نگاه میکرد.
(احساسات درهم)
دفترچه رو باز کرد و با دستخط خودش نوشت:
"تهی،
هدیهت خیلی قشنگ بود. هر بار که ازش استفاده میکنم، بهت فکر میکنم. دلم برات تنگ شده، ولی هنوز نمیتونم مثل قبل باشم. نیاز به زمان دارم تا این شک و سوالها تو ذهنم آروم بشن.
ا.ت"
پیام رو با عکس هدیه باز شده فرستاد. بعد گوشی رو گذاشت کنار و رفت جلوی پنجره. بارون دوباره شروع شده بود.
(غمگین)
+کاش همه چیز ساده بود... کاش فقط تهی بودی و هیچ رازی پشتش نبود.
جونگکوک پیام و عکس رو دید و لبخند تلخی زد. حداقل جواب داده بود. حداقل هدیه رو دوست داشته بود.
(امیدوار ولی غمگین)
ولی هنوز فاصله بود. هنوز غم بینشون مثل یه پرده نازک ولی محکم ایستاده بود..........
ادامه دارد.........
حال کردین چه از فیلم های ایرانی کپی میکنم؟
- ۷۶۴
- ۲۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط