دالخیله خب
دال:خیله خب..
یجی:بیا بریم..
دال:باشه
*به سمت ادرس رفتیم،وسط راه پام پیچ خورد*
یجی:اخخ..
دال:هی هی..چیشده؟
یجی:پام پیچ خورد
دال:چیکار کنیم؟
یجی:نمیدونم..اخ..خیلی درد میکنه
دال:خیله خب..بزارید ببینم
یجی:(میشینه روی زمین)
دال:(شلوار یجی رو بالا میده)
دال:خیلی بد ضربه خورده
یجی:خب..چیکار کنیم؟من زیاد وقت ندارم..
دال:بزارید کولتون کنم..
یجی:نه لازم نیست..
دال:لطفا..خودتون گفتید وقت زیادی ندارید..پس بزارید کمک کنم..
یجی:خیله خب باشه
دال:(میشینه روی زمین)
یجی:(دستش رو دور گردن دال حلقه میکنه،اروم پاهاش رو دور شکم دال میزاره)
دال:خیلی سبکید..فکر نمیکردم اینطور باشه..
یجی:یعنی من خیلی چاقم؟
دال:نه نه..منظورم این نبود..
یجی:راه برو!امروز دو کیلو کم میکنی!
دال:بخدا منظور بدی نداشتم(خنده)
یجی:حرکت کن!(خنده)
تهیونگ
تهیونگ:حرومزاده(به یونگی مشت میزنه)
یونگی:ولم کن(ضعیف)
تهیونگ:گوشیت کجاست؟
یونگی:یادم نمیاد(خون بالا میاره)
تهیونگ:باید بیشتر بزنمت..حرومزاده(ی مشت دیگه توی دهن یونگی میزنه میره)
ادامه دارد....
یجی:بیا بریم..
دال:باشه
*به سمت ادرس رفتیم،وسط راه پام پیچ خورد*
یجی:اخخ..
دال:هی هی..چیشده؟
یجی:پام پیچ خورد
دال:چیکار کنیم؟
یجی:نمیدونم..اخ..خیلی درد میکنه
دال:خیله خب..بزارید ببینم
یجی:(میشینه روی زمین)
دال:(شلوار یجی رو بالا میده)
دال:خیلی بد ضربه خورده
یجی:خب..چیکار کنیم؟من زیاد وقت ندارم..
دال:بزارید کولتون کنم..
یجی:نه لازم نیست..
دال:لطفا..خودتون گفتید وقت زیادی ندارید..پس بزارید کمک کنم..
یجی:خیله خب باشه
دال:(میشینه روی زمین)
یجی:(دستش رو دور گردن دال حلقه میکنه،اروم پاهاش رو دور شکم دال میزاره)
دال:خیلی سبکید..فکر نمیکردم اینطور باشه..
یجی:یعنی من خیلی چاقم؟
دال:نه نه..منظورم این نبود..
یجی:راه برو!امروز دو کیلو کم میکنی!
دال:بخدا منظور بدی نداشتم(خنده)
یجی:حرکت کن!(خنده)
تهیونگ
تهیونگ:حرومزاده(به یونگی مشت میزنه)
یونگی:ولم کن(ضعیف)
تهیونگ:گوشیت کجاست؟
یونگی:یادم نمیاد(خون بالا میاره)
تهیونگ:باید بیشتر بزنمت..حرومزاده(ی مشت دیگه توی دهن یونگی میزنه میره)
ادامه دارد....
- ۷۵۳
- ۰۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط