كليد را...

كليد را...
در جمجمه‌ام بچرخان وُ داخل شو...
به آغوشِ اعصابم بيا...
در تاريكىِ سرم بنشين...
اتاق را بگرد!
و هرچه را ...
كه سال هاست پنهان كرده ‌ام، ...
از دهانم بيرون بريز...

#گروس_عبدالملکیان
دیدگاه ها (۲)

"دعا" میکنم در فراسوی این "شب"تاریک و سیاہ، *خداوند*"نور عشق...

•[و اكنون با تمام وجود به سوى #تو گريخته‌ام؛#تو گریزگاه شخص ...

شماليا ١ جمله دارن كه ميگه:"مِن ته دِله دَردِسته بَميرِم"معن...

دکتــــــــــر نیستــــــم!....اما....ده دقیقه پیاده روی بر ...

گل خونی پارت 26تهیونگ رفت به جیمین و شوگا گفت + ما نمیایم شم...

زندگی پر بحث سه دوست(معمولا نیمه خون آشام) پارت 15

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط