از این تنهایی ها خدا قسمت کند.

از این تنهایی ها خدا قسمت کند.
که بنشینی، زانوها را بغل بگیری.
به کسی که نیست فکر کنی،
بعد ناگهان کسی از جایی دور
بپرد وسط تنهایی ات
و تعادلش را بهم بریزد!
دست به دلِ آغوشت بگذارد،
موهایت را پریشان کند،
و توی صورتت فریاد بکشد که آمده
تا تمام اتفاق های بد گذشته جبران. شود.
تو بلند بلند بخندی،
و او بوسه اش را بگذارد وسط. خنده هایت.
گاهی زیادی که تنها می شوی،
دلت از این سرزده آمدن های
طولانی می خواهد!!!
دیدگاه ها (۲)

وقتی دنیایممقیاس عجیبی یافتفهمیدمعاشق شده اماکنون سالهاست در...

باید حضوری ببینمت حرف های ناگفته زیاد دارم وقت کردی امشب به ...

هر روزےڪہ‌مےخواهمفرامـــ ــوشٺ ڪنـــــمهـــــوا ابرےمےشـــــ...

🌾 بی تو متروکه و بی رهگذرست کلبه من با تو آباد شود کلبه ، به...

ناگهان طوفانی به پا شد، زمین به لرزه در آمد، آسمان غریدن گرف...

ص ۶۵ ان شب پریسا از زندگی شخصی خودش گفت از ترسها از امیدها ا...

پارت ۱۷(خب دیگه خیلی خندیدیم میخوام بزنم داستانو از ریشه بپو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط