‌برایت شعر می بافم کلافش عشق و احساسم

‌برایت شعر می بافم کلافش عشق و احساسم
چه تنپوشی از این گرمتر که من با عشق می بافم
تورا با شعر می بافم
تو را در قصه و رویا چقدر گرم است خیال تو
در این سوز و در این سرما چشمانت را قاب می گیرم

و روی آن می نویسـم :

فـــــروشـــی نــــیــــســــت !!!
دیدگاه ها (۲)

.اگه زنی در کار نباشد ،عشقی هم در کار نیست !شکسپیر و حافظ و ...

تو که پیشمیجز دوستت دارمدلم هوای هیچ نمی کند، هیچ حسی به درد...

بعضی وقتا به یه جایی اَز زندگی میرسی که نه محَبّت میخوای نه ...

‌‌راستی ..هنوز همرنگِ چشماتجعبه مداد رنگی ها راکلافه میکند ....

همچون زیبایی ِ شبکه چنگ بر دل ِ عاشقان می اندازد گام برمی‌دا...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

از تعجب دهانم باز مانده بود من و پریسا !  خانواده ما هزاران ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط