سال رویایی

سال رویایی
پارت ۲۵

(دو روز بعد)
[سه‌می] از خواب پاشدم و دیدم روی تخت خوابم. ایده‌ای نداشتم که الان کجام. میخواستم از جام بلند بشم که دلم به شدت درد گرفت. فهمیدم توی بیمارستانم. یاد اون شب افتادم که یهو زدم زیر گریه.

سه‌می: چرا باهام اونکارو کردن.
هه‌این: اوه سه‌می بیدار شدی؟
سه‌می: آره.
هه‌این: حالت خوبه؟ درد نداری؟
سه‌می: آره خوبم فقط دلم خیلی درد میکنه.
هه‌این: بخاطر زخم چاقو درد میکنه. اما نترس زود خوب میشی.
سه‌می: باشه فقط گشنمه غذا میخوام.
هه‌این: باشه الان میرم غذا میگیرم و میام
سه‌می: حله

[سه‌می] همین که هه‌این رفت پشت سرش بچه‌های ولگرد اومدن.

سه‌می: سلام
چان: سلام خوبی؟
سه‌می: آره خوبم

[سه‌می] همینطور که داشتن احوالپرسی میکردن، چشمم به کادو ها افتاد. خیلی زیاد بودن

سه‌می: اینا برای منه؟
هان: آره
سه‌می: چقدر زیادن (لبخند)

[هه‌این] برای سه‌می غذا گرفتم و داشتم بر میگشتم به سمت اتاق که دیدم بچه ها اومدن. بعد از احوالپرسی رفتم روی کاناپه نشستم و بهشون نگاه کردم.

__________

(پرش زمانی)

[سه‌می] همشون داشتن میفتن که آخرین نفر سونگمین بود

سه‌می: سونگمین...یکاری بهت بگم برام انجام میدی؟
سونگمین: آره حتما بگو
سه‌می: میخوام برم دستشویی اما زیاد نمیتونم روی پاهام راه برم
سونگمین: خب باشه

[سه‌می] زیر دستم رو گرفت و من رو تا دستشویی راهی کرد. کارم رو کردم و اومدم بیرون. من رو روی تخت گذاشت. تا میخواست بره مانعش شدم

سه‌می: سونگمین
سونگمین: هوم
سه‌می: من میترسم امشب تنها باش میتونی پیشم باشی؟
سونگمین: خب (مکث) باشه

[سه‌می] امشب رو پیشم موند. صبح از خواب پاشدم دیدم که سونگمین نیست. احتمالا تا الان رفته و نیست. میخواستم چشمام رو دوباره ببندم که دیدم سونگمین وارد اتاق شد. توی دستش سینی با غذا بود. سونگمین سینی رو گذاشت روی میز کنار تختم و روی تخت، کنارم نشست

سونگمین: اوه بیدار شدی؟
سه‌می: آره
سونگمین: باشه حالا پاشو برات صبحونه آوردم بخوری
سه‌می: آهان باشه، مرسی

[سه‌می] سونگمین سینی رو گذاشت جلوم. منم شروع کردم به خوردن که متوجه شدم سونگمین داره بهم نگاه میکنه منم نگاهش کردم

سه‌می: توهم میخوای؟
سونگمین: نه
سه‌می: حالا که اینجوریه باید بخوری
دیدگاه ها (۴)

سال رویاییپارت ۲۶[سه‌می] غذام رو باهاش شریک شدم. چند لقمه من...

عه مادرم نشناختمت😔

قدرت اسکیز🔥🔥بچه ها من از هفته ی بعد همه ی روزهاش امتحان دارم...

بالرینا کاپوچینا🕺💃برادر در مقایسه با خواهر😂😂

وقتی مریض بودی پارت 2رفتم آیفون رو دیدم،دیدم شوگاشت در رو با...

P13🍯-بیا لارا یکم از این بخور &نمیتونم-غذای مورد علاقته دختر...

وانشات فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط