در گودال‌زمان‌رسوب‌کرده ام...

در گودال‌زمان‌رسوب‌کرده ام...
درتوقف‌وقت‌های‌گران
درحاصل‌جمع‌منفی‌ومثبت
ازتوکم‌شدم...
به‌توجمع‌زدم...
ودراخرمن‌تنهارسوب‌کرده‌ام!
درعمق‌شبی‌پرازهیاهو...
درانتظاراعجازیک‌حضور‌رسوب‌کرده‌ام...!
بعدازتو...همه‌چیزبامن‌درمن‌رسوبی‌شده‌است...
وخیالت‌جمع‌است...
من‌در‌رخوت‌شبانگاهی‌کسی‌دراوج‌بی‌کسی‌نخواهم‌نشست!...
توبدان‌درتلاشم‌برای‌برانگیختن‌خموش‌اماره*ام،،
امادراین‌حسرت‌ازنوهم‌اغوش‌شدن‌باتورسوب‌کرده‌ام!
درتاب‌خوردن‌هایی‌درخلوتی‌از‌جنس‌تواحمقانه‌درتن‌پوشی‌از‌گرمای‌تن‌تو،عریان‌درتورسوب‌کرده‌ام...
دریک‌نیازمبرم‌دریک‌فضای‌چندوجبی‌درحصارتو،پرپناه‌تو
خلع‌سلاح‌درپی‌نگاه‌تو،بی‌صدا
من‌تنهابی‌تو‌در‌چه‌شبهای‌پروهمی‌رسوب‌کرده‌ام!
درابهام‌ناگهانی‌بی‌وجودی‌تو
درچه‌روزهایی‌‌درچفت‌خیال‌دستهای‌تو‌فرورفته‌ام...
وچه‌بی‌گمان‌درکنج‌یک‌قفس
تنهاو‌وامانده‌ودرمانده‌رسوب‌کرده‌ام...!
درلباس‌عروسکی‌صامت
باچشمانی‌براق‌با"لبخندی‌دوخته‌شده‌بر‌لب"
باگونه‌هایی‌گلگون،خالی‌ازاشک...رسوب‌کرده‌ام!
دربطن‌حماقت‌ها
خاطره‌ی‌اشیان‌ها
ازنیامدن‌ها
انتظارها
من‌درتوباخیال‌ها
من‌درخودم‌بارویاهارسوب‌کرده‌ام...!
آری...من‌رسوب‌کرده‌ام!!!
رسوب!
دیدگاه ها (۱۶)

طوری دوستت خواهم داشتکه یک معنای جدید برایش خلق شود!جوری عاش...

تو حق نداریعاشقِ کسی بمانی که سالهاست رفتهتو مالِ کسی نیستی ...

میدانی؟من تمامِ ششِ عصر به بعد هایم را میخوابم،به بهانه ی سر...

Güneşi seviyorum" diyorsun,güneş açınca gölgeye kaçıyorsun, ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط