انسان های کثیف...

آدم فضایی تنها توی اتاقش نشسته بود و کتابِ ترسناک میخوند. اونقدر از کتابی که میخوند ترسیده بود که رنگش سبزِ کبود شده بود ، نفس عمیقی کشید.
کتاب رو گذاشت روی میز کنارش ، پتو رو تا روی سرش بالا کشید و همونطور که از ترس میلرزید سعی میکرد به خودش دلداری بده. ادم فضایی همش با صدای لرزون تکرار میکرد '' نه انسانها وجود ندارند. "

-S.y

#نفر_بعدی_در_کار_نیست
#مونبین
#نفر_بعدی_در_کار_نیست
#مونبین
دیدگاه ها (۰)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 226♡⁠。⁠)⁩با شرم...

ابلیس

رمان تهکوک

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p61وسط کتابخونه، ساعتی قدیمی آروم تیک‌تاک...

part six ::::💌🫂💌🫂💌🫂💌🫂💌🫂💌🫂💌🫂💌🫂💌🫂💌🫂ا.ت کم کم چشم هاش رو وا کرد...

عشق زار آلود(Mysterious Love)part:۲ات گوشی رو برداشت و پیام ...

برده عمارت جئون

سلام بلوبری سناریو جدید و درخواستی

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁷رینا با خودش: کجام...؟آ...

contract 🍷#contract 𝑃𝑇3ویو هویج: توی ماشین هیچ حرفی بینشون ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط