گذشته ي من گذشت...

گذشته ي من گذشت...

حتي مي توانم بگويم درگذشت!!!

و من برايش ...

روزها و ســاعــت هــا سوگواريو سکوت کردم.........

خاطراتم را زير و رو کردم ،

و اي کـــــاش هاي. فراوان گفتم...!

ولي ديگر بس است!


من به شروعي ديگر مي انديشم و ،

به شروع زندگي ديگر...

و حس ناب تازه شدن...

حــرفــے نيست ...

فقــط مـے نــويسـم ... :
رفـت ........
حســے کــہ تــو را دوست مےداشـت..
دیدگاه ها (۱)

خار خندید و به گل گفت سلامو جوابی نشنیدخار رنجید ولی هیچ نگف...

ﺷﯿﺸﻪ ﺍ ﯼ ﻣﯿﺸﮑﻨﺪﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﺪﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺷﯿﺸﻪ ﺷﮑﺴﺖ ؟ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ...

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم ش...

ﺩَﺳﺘـَﺖ ﺭﺁ ﺑﯿـــﺎﻭَﺭ .... ﻣَﺮﺩﺍﻧـﻪ ﻭ ﺯَﻧﺎﻧـﻪ ﺍَﺵ ﺭﺁ...

به یاد دارم که یک بار مرا جویا شدی که آیا هیچ یک از متون افس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط