یونا همون موضوع دیگه
یونا: همون موضوع دیگه
ات: چند ماهه به دنیا اومدی
یونا: شیش ماهه
ات: چیییی؟؟؟؟؟؟؟
کوک: ها؟؟؟
جیمین: یا بسم الله
جینا: هاااا؟؟؟
یونا: مگه خودت نپرسیدی
ات: هیچی ولش
جیمین: ات بیا
جینا: منم میرم اتاقم
یونا: چرا همه رفتن
کوک: تو چقدر خوشگلی
یونا:ممنون😊
کوک: خب تعریف کن چی شد
یونا: یه بچه ۳ماهه داشتم که سقط شد و نامزدم هم ولم کرد
کوک: چند سالته
یونا: ۲۷
کوک: من۲۹
یونا: شغلت
کوک: شغل جیمین شغل منم هست
یونا: مافیا؟؟؟
هوم تو چی
یونا: شغل ات
کوک : شغل ات چیه؟؟؟؟؟
یونا: دکتر
کوک: خب دکتر چی
یونا: من جراحی قلب ات زنان و زایمان
کوک: پس خانم دکتری
یونا: هوم
کوک: دوست داری دوست پسرت چه شکلی باشه
یونا: خودت رو تو اینه ببین
کوک: خب
یونا: تو باشه
کوک: من
یونا: اره
ات: چی میگید سه ساعته
یونا: در اصل من باید بپرسم چی دارید سه ساعته به هم میگید
ات: بهش گفتم
کوک:(از خدا بی خبر)
یونا: مبارکه
کوک و جینا: میشه به ما هم بگید
جیمین: جینا داری عمه میشی
جینا: عرررررررررررررر
کوک: ات حاملس
یونا: په نه په
کوک: مبارک باشه
یونا: میشه برم استراحت کنم
ات: اره برو
کوک: منم برم وسایلامو بچینم اتاقم و اتاق کارم کجاست
جیمین: یونا طبقه سوم در ۴ کوک دفتر کارمون پیش هم تو طبقه دو اتاق ۳منم اتاق ۲تو باش اتاق یک هم کتاب خونس اتاق خوابتم طبقه سه
اتاق۵
کوک: اوکی
یونا: وقتتون بخیر
جیمین: شب بخیر
«بچها تو این مدت شب شد»
یونا ویو
داشتم وسایل هام رو میچیدم که یکی اومد تو و از پشت بغلم کرد
کوک: منم نترس
یونا: نترسیدم
کوک: چرا نخوابیدی
یونا: وسایلام رو میچیدم
کوک: منم
یونا: میخوای پیش من بخوابی
کوک: مشکلی نی؟؟؟
یونا: نه
(خیلی عادی خوابیدن)
.
.
.
.
.
شرط ها
۱۲لایک
۳بازنشر
۱٠کامنت
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
ات: چند ماهه به دنیا اومدی
یونا: شیش ماهه
ات: چیییی؟؟؟؟؟؟؟
کوک: ها؟؟؟
جیمین: یا بسم الله
جینا: هاااا؟؟؟
یونا: مگه خودت نپرسیدی
ات: هیچی ولش
جیمین: ات بیا
جینا: منم میرم اتاقم
یونا: چرا همه رفتن
کوک: تو چقدر خوشگلی
یونا:ممنون😊
کوک: خب تعریف کن چی شد
یونا: یه بچه ۳ماهه داشتم که سقط شد و نامزدم هم ولم کرد
کوک: چند سالته
یونا: ۲۷
کوک: من۲۹
یونا: شغلت
کوک: شغل جیمین شغل منم هست
یونا: مافیا؟؟؟
هوم تو چی
یونا: شغل ات
کوک : شغل ات چیه؟؟؟؟؟
یونا: دکتر
کوک: خب دکتر چی
یونا: من جراحی قلب ات زنان و زایمان
کوک: پس خانم دکتری
یونا: هوم
کوک: دوست داری دوست پسرت چه شکلی باشه
یونا: خودت رو تو اینه ببین
کوک: خب
یونا: تو باشه
کوک: من
یونا: اره
ات: چی میگید سه ساعته
یونا: در اصل من باید بپرسم چی دارید سه ساعته به هم میگید
ات: بهش گفتم
کوک:(از خدا بی خبر)
یونا: مبارکه
کوک و جینا: میشه به ما هم بگید
جیمین: جینا داری عمه میشی
جینا: عرررررررررررررر
کوک: ات حاملس
یونا: په نه په
کوک: مبارک باشه
یونا: میشه برم استراحت کنم
ات: اره برو
کوک: منم برم وسایلامو بچینم اتاقم و اتاق کارم کجاست
جیمین: یونا طبقه سوم در ۴ کوک دفتر کارمون پیش هم تو طبقه دو اتاق ۳منم اتاق ۲تو باش اتاق یک هم کتاب خونس اتاق خوابتم طبقه سه
اتاق۵
کوک: اوکی
یونا: وقتتون بخیر
جیمین: شب بخیر
«بچها تو این مدت شب شد»
یونا ویو
داشتم وسایل هام رو میچیدم که یکی اومد تو و از پشت بغلم کرد
کوک: منم نترس
یونا: نترسیدم
کوک: چرا نخوابیدی
یونا: وسایلام رو میچیدم
کوک: منم
یونا: میخوای پیش من بخوابی
کوک: مشکلی نی؟؟؟
یونا: نه
(خیلی عادی خوابیدن)
.
.
.
.
.
شرط ها
۱۲لایک
۳بازنشر
۱٠کامنت
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
- ۱۵۷
- ۰۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط