ای پریزاده و افسانه تو را گم کردم

ای پریزاده و افسانه تو را گم کردم
آشنایِ من و بیگانه تو را گم کردم

عشق! ای شاهدِ آن نیمه‌شبِ بارانی
در همان کوچه، همان خانه تو را گم کردم

در همان لحظه، همان ثانیه‌ی بی‌تابی
با همان حالِ غریبانه تو را گم کردم

دلم از پایه فرو ریخت پس از رفتنِ تو
گنجِ در خانه‌ی ویرانه! تو را گم کردم

شانه‌ام از غمِ بی هم‌نفسی می‌لرزد
هم‌نفس ! بر سرِ این شانه تو را گم کردم

"تا جنون فاصله‌ای نیست از این‌جا که منم" 
ای قرارِ دلِ دیوانه تو را گم کردم

آه، ای لحظه‌ی زیبای سرودن از تو !
آه، ای گوهر دُردانه تو را گم کردم
دیدگاه ها (۳)

حضرت عشق بفرما که دلم خانه توستسر عقل آمده هر بنده که دیوانه...

ﮔـــﺎﻫﯽ ﻋﻤﺮ ﺗﻠﻒ می شوﺩ ؛ﺑﻪ ﭘـــﺎﯼ ﯾﮏ ﺍﺣﺴﺎﺱ .…و ﮔـــﺎﻫﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ...

خســته ام از تظاهــــر به ایستادگـــی ...از پنهـــان کـردن ز...

نمیدانم چرا...اما برایت سخت دلتنــــــــــــــــگم ،در این م...

پارت: 3/دختر کوچولوی من ꧁꧁꧁꧁꧂꧂꧂꧂꧂꧂ ویو ا. ت چی.. یعنی چیی؟ ...

فیک عشق دو مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط