#معجزه_عشق #prt_15

#معجزه_عشق #prt_15
****
کامیلا:
رفتیم پایین تو سالنی که اونا داشتن تمرین میکردن همینکه وارد اتاق شدیم چشمم به بمی افتاد که داشت میخوند ی دفعه داخل فکر و خیال خودم غرق شدم که با صدای دخترونه ی یوگ تمام خیالاتم بهم خورد که میگفت شما اینجا چی کار میکنین اگه شما اینجا باشین ما هیچ کاری نمی تونیم انجام بدیم تمام تمرینمون بهم میخوره
منم میخواستم بگیرم خفش کنم که نیاز زودتر اقدام کرد و گفت نکنه میخوای سقف رو بالای سرتون خراب کنم و یوگ به همون شدت نیاز رو نگاه میکرد
نجوا:
بسه دیگه بچه ها ما اومدیم تمرین این ها رو ببینیم نه اینکه جر و بحث کنیم.من منتظر بودم که اونا بخونن و من فقط بهشون گوش بدم(همیشه دوس داشتم کنارشون باشم انگار که با زنجیر منو بهشون وصل کرده باشن)
جی بی: بچه ها بیاین شروع کنیم حالا ۱ ۲ ...
همینکه داشتن شروع میکردن هستی گفت بچه ها من نمیخوام اینجا باشم و تمام اعضای گروه عین پوکر داشتن نگاه همدیگه میکردن و تعجب کرده بودن که چرا نمیخواد صدای قشنگ ما رو بشنوه و خیلی براشون عجیب بود
هستی:
خیلی چشمام می سوخت و بدجوری درد میکرد و به این صورت هم چشام درد میکرد و هم انگار،، از شدت درد داشتم گریه میکردم برا همین گفتم که میخوام برم بیرون نیاز هم فهمید که اتفاقی افتاده چون من هیچوقت الکی اینجور نمی شدم.. بیرون رفتم کمی آب به چشمم زدم وقتی داخل اومدم همه نگام میکردن
نیاز:
اومدم نزدیک هستی گفتم دختر چیزی شده و اون گفت فقط یکم چشام درد میکنه.چشماش قرمز شده بود منم که خیلی حرص میخوردم به جین گفتم هوی پسره نگاه چی کار دوستم کردی همش بلا سرش میاری. جینیونگ هم گفت که مگه چیزی شده🙄 منم که دیگه داشتم از شدت عصبانیت میترکیدم به سمت جین میرفتم که یوگ با اون پاهای بلندش منو زیر پایی کرد همه گات۷ زدن زیر خنده اما دخترا اومدن سمتم دستمو گرفتن و منو بلند کردن
کامیلا: مگه مرض داری لنگ دارز همش دوستم رو اذیت میکنی.من میدونستم نیاز وقتی کسی باهاش اینجور کرده باشه بد تلافی میکنه و الان تو دلش میگه برات دارم
پایان پارت 15
دیدگاه ها (۱)

#معجزه_عشق #prt_16********نیاز:بعد از تموم شدن تمرین گات7 هس...

#معجزه_عشق #prt_17نجوا:من تعجب کردم که هستی این پیشنهاد رو د...

#معجزه_عشق #prt_14*****هستی:ای بمیرین همتون که یه صبحانه ام ...

#معجزه_عشق #prt_1۳****کامیلا:چیزی شده ؟ چرا نمیری تو اتاق خ...

نام سناریو: از اجبار تا علاقه پارت: ششاون خانم: پس تو میلنی،...

وای بچه ها ی اتفاقی برام افتاده که واقعا نمیدونم چی بگم باور...

تک پارتی بلولاک(درخواستی) کارکتر: نــــــاگــــــی سـ...

Part ³⁷The name of the story: Madness hall(تالار جنون)کلاهشو...

پارت بیست و دوم"ویو نیلسو"*از ویلا رفتیم بیرون و یکم قدم زدی...

مثلث عشقی من پارت ۱۹:ا/ت ویو یهویی اومد رو به روی من منم داش...

پارت شانزدهم"ویو نیلسو"*چشماش روی لبام مونده بود..آروم آروم ...

part:33ات:یااا چیکار می‌کنیهیونجین: فهمیدم باید چیکار کنیم ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط