ادامه رمان......

ادامه رمان......
(فروغ)
میخواستم برم عقب که پام گیر کردو صاف رفتم تو بغلش
افتادم روش
اونم افتاده رو زمین
سرم رفت تو گردنش
جوری که لبم روی گردنش بود
(شاهین)
دلم میخواست لحظه ها ساعت ها دقیقه ها ثانیه ها ایست کنن
نمیدونم این دختر چی داره که منو وادار میکنه باهاش کل بندازم
اما دوسش داشته باشم....دوست؟؟نه این فقط یه حس سادس که و زودگذر
نمیتونم...نمیتونم....لعنتی
(ساناز)
پول تاکسی رو حساب کردم و از پله ها رفتم بالا
در واحدمون باز بود و کسی توش نبود
در واحد روبه رویی نیمه باز بود
با نور گوشیم فضارو مقداری روشن کردم
اوه مای گاد
یه دختر و پسری روی هم افتاده بودن اما شکر خدا لباس تنشون بود....
نکنه فروغ روگرفته باشن بهش تجاوز کرده باشن
با این فکر جیغ خفیفی کشیدم
که باعث شد هر دوشون زود بلند شن و نگام کنن
نور روی صورتشون گرفتم
وااااا اینکه فروغ
اینم....اینم...اینم که شاهینهههه
مارو باش برا اشتی اینا نقشه میکشیم اینا اینجا لاو میترکونن
بابا ایول
برقا اومد
منم با دهنی باز و چشای گرد شده داشتم نگاشون میکردم
فروغ:اممم....سلام ساناز...بیا بریم خونه
دستم رو گرفت و کشون کشون بردم طرف واحد خودمون
نشستم روی مبل
من:فروغ دقیقا بگو اونجا چی کار میکردی
ماجرارو برام تعریف کرد
من:که اینطورر....خبببب من برم بخوابم که حسابی خستم
فروغ:شب بخیر
هر دو رفتیم و خوابیدیم
ادامه دارد
دیدگاه ها (۲۲)

ستاره دنباله دار پارت:۳۴

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_64پلاستیک رو باز کردم لباس خ...

My professorChapter:2Part:108"یک هفته بعد"نور کمرنگ خورشید ا...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟗𝟓پسرا به طرف ورا اومدن ...

رمان هکر کوچولوی من پارت هفتم

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁸ویو میکا_____چند ثانیه...

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط