بیا تا لیلی و مجنون شویم، افسانه اش با من

بیا تا لیلی و مجنون شویم، افسانه اش با من
بیا با من به شهر عشق رو کن، خانه اش با من
بیا تا سر به روی شانه هم را ز دل گوییم
اگر مویت چو روزم شد پریشان، شانه اش با من
در میخانه چشمت، به گلگشته نگه وا کن
خرابم کن خراب، آبادی ویرانه اش با من

سلام ای غم، سلام ای همزبان مهربان دل
پر پرواز وا کن چون پرستو، لانه اش با من
مگو دیوانه خو زنجیر گیسو را ز هم وا کن
دل دیوانه دیوانه دیوانه اش با من

در این دنیای وانفسای حسرت زای بی فردا
خدایا عاشقان را غم مده، شکرانه اش با من

مگو دیگر سمندر در دل آتش نمی سوزد
تو گرمم کن به افسون، گرمی افسانه اش با من

چه بشکن بشکنی دارد، فلک در کار سرمستان
تو پنهان بشکن این، نشکستن پیمانه اش با من
دیدگاه ها (۴)

به نجوایی صدایم کن ...بدان آغوش من باز است ...برای درک آغوشم...

پرواز هیچ پرنده ‌ای را حسرت نمی برم، وقتی قفس چشمهای تو باشد...

واقعیتو بگو لطفا..

ديــگـر هـوايِ بــرگــردانـدنـت را نــدارم . . . هــرجــا کـ...

بیا تا لیلی و مجنون شویم، افسانه اش با منبیا با من به شهر عش...

بیا تا لیلی و مجنون شویم ،افسانه اش با منبیا با من به شهر عش...

بیا تا لیلی و مجنون شویم ،افسانه اش با منبیا با من به شهر عش...

🍁 بیا تا لیلی و مجنون شویم ،افسانه اش با منبیا با من به شهر ...

در میخانه ی چشمت به گلگشت نگه بگشاخرابم کن ! خراب ! آبادی وی...

سلام ای غم سلام ای آشنای مهربان دلپر پرواز وا کن چون پرستو ل...

بیا تا لیلی و مجنون شویم افسانه اش بامن!بیا با من به شهر عشق...

بیا تا لیلی و مجنون شویم افسانه اش با منبیا با من به شهر عشق...

بیا تا لیلی و مجنون شویم افسانه اش با من💛🌻بیا با من به شهر ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط