کجاست...؟روزی به قصد دانستن جای تواز همه پرسیدم:کجاست؟زمی

کجاست...؟روزی به قصد دانستن جای تواز همه پرسیدم:کجاست؟زمین گفت: من هم منتظرم،هر چه می گردم نمی یابم.آسمان گفت:چشمان من چنان بر زمین دوخته است،تا اگر آمد چکه چکه بسرایمش.دریا گفت: هر روز به چشمان آسمان خیره ام،تا اگر آمد موج موج خبر آمدنش فریاد کنم.درخت گفت: قد می کشمتا اگر آمد،برگ برگ راه آمدنش مهیا سازم.و من به خود گفتم:کجاست؟ همه منتظرند،پس من هم می نویسم تا اگر آمد،واژه واژه همه احساس حیات را برایش افشا کنم.
دیدگاه ها (۶)

گنجشکی بر جنازه گربه ای می گریست.که اکنون با این همه زندگی چ...

نظر بدین...آفرین بچه های خوووب...

بچه ها بفرمایین

دوستای عزیزم فقط نظر بدین...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

✦ اولین گناه ✦فصل پانزدهم: ردِ پایی که در تاریکی گم شدسیلی.د...

«bloody shadows»(سایه های خونی) part 35/نور کم‌رنگ صبح از پن...

شیپ ساسوکه و ناروتو

007-پنهان در مه - پارت ۹۰

007-آلما ویسکی - پارت ۵۸

دریا بی...تو را نگاه می کنمخورشید چند برابر می شود و روز را ...

صدای نم نم باران خواب را از چشمانم ربوده بود . هر کاری کردم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط