درد یعنی نصف شبا وقتی همه خواب هستن گوشیتو برداری و تایپ
درد یعنی نصف شبا وقتی همه خواب هستن گوشیتو برداری و تایپ
کنی خوابم نمیبره حالم خوب نیست بعد ندونی برای کی بفرستی...
درد یعنی هر شب بری جایی که برای اولین بار باهش حرف زدی ولی میبینی دیگه نیست و بوی یک خاطره رفتنی میده...
درد یعنی یک روز که داری میری دانشگاه یکدفعه میبینیش دست و پاتو
گم میکنی میمونی چی کار کنی و همش از اینکه جلو چشمش ظاهر نشی فرار می کنی...
درد یعنی شبا توی رختخوابت آهنگ خاطره انگیز بین تو و اون رو همش میزای توی گوشت و گریه می کنی ولی اون راحت کنار یکی
دیگه خوابیده...
درد یعنی اینکه دیگه عشق صدای پای فاصله ها نیست و صدای
فنر تخت هاست...
درد یعنی ببینی داره با یکی دیگه راه میره میخنده شاده ولی نمیدونه یکی داره با جفت چشماش نگاهش میکنه و شکنجه میشه...
درد یعنی آرزو داشتی یک زمانی یک حلقه خوشگل تو انگشتاش کنی یک گردنبند طرح قلب که روش اول اسم تو و اونه تو گردنش بندازی ولی میبینی یکی جای تو این کار رو کرده...
درد یعنی روز و ماه تولدشو میدونی ولی یکی به جای تو میره براش کادو میگیره و بهش تبریک میگه...
درد یعنی تو یک شب بارونی که داری از دانشگاه با ماشین میری خونه میبینیش داره زیر بارون خیس میشه دلت میخواد بری کنارش صداش بزنی بگی بیا بالا برسونمت ولی یکی دیگه اونو سوار میکنه...
درد یعنی نتونی اینا رو با زبونت به کسی بگی و همش بنویسی...
درد یعنی اینکه حرف مسخره قسمت نبود رو هی بهت بگن و تو سکوت کنی...
درد یعنی اینکه هنوز دوستش دارم ولی دل نمیخواد بفهمه که دیگه مال من نیست...
درد یعنی من یک دوست وفادار واقعی دارم به اسم تنهایی و همیشه کنارمه...
درد یعنی یک دوست واقعی مثل سیگار که به پام میسوزه...
درد یعنی اینکه فردا تولدمه و من هنوز تو زندونه دنیا هستم...
درد یعنی اینکه اون بالا سری میفهمه من چی میگم ولی انگار نه انگار...
درد یعنی خودم...
یعنی خود لعنتیم...
کنی خوابم نمیبره حالم خوب نیست بعد ندونی برای کی بفرستی...
درد یعنی هر شب بری جایی که برای اولین بار باهش حرف زدی ولی میبینی دیگه نیست و بوی یک خاطره رفتنی میده...
درد یعنی یک روز که داری میری دانشگاه یکدفعه میبینیش دست و پاتو
گم میکنی میمونی چی کار کنی و همش از اینکه جلو چشمش ظاهر نشی فرار می کنی...
درد یعنی شبا توی رختخوابت آهنگ خاطره انگیز بین تو و اون رو همش میزای توی گوشت و گریه می کنی ولی اون راحت کنار یکی
دیگه خوابیده...
درد یعنی اینکه دیگه عشق صدای پای فاصله ها نیست و صدای
فنر تخت هاست...
درد یعنی ببینی داره با یکی دیگه راه میره میخنده شاده ولی نمیدونه یکی داره با جفت چشماش نگاهش میکنه و شکنجه میشه...
درد یعنی آرزو داشتی یک زمانی یک حلقه خوشگل تو انگشتاش کنی یک گردنبند طرح قلب که روش اول اسم تو و اونه تو گردنش بندازی ولی میبینی یکی جای تو این کار رو کرده...
درد یعنی روز و ماه تولدشو میدونی ولی یکی به جای تو میره براش کادو میگیره و بهش تبریک میگه...
درد یعنی تو یک شب بارونی که داری از دانشگاه با ماشین میری خونه میبینیش داره زیر بارون خیس میشه دلت میخواد بری کنارش صداش بزنی بگی بیا بالا برسونمت ولی یکی دیگه اونو سوار میکنه...
درد یعنی نتونی اینا رو با زبونت به کسی بگی و همش بنویسی...
درد یعنی اینکه حرف مسخره قسمت نبود رو هی بهت بگن و تو سکوت کنی...
درد یعنی اینکه هنوز دوستش دارم ولی دل نمیخواد بفهمه که دیگه مال من نیست...
درد یعنی من یک دوست وفادار واقعی دارم به اسم تنهایی و همیشه کنارمه...
درد یعنی یک دوست واقعی مثل سیگار که به پام میسوزه...
درد یعنی اینکه فردا تولدمه و من هنوز تو زندونه دنیا هستم...
درد یعنی اینکه اون بالا سری میفهمه من چی میگم ولی انگار نه انگار...
درد یعنی خودم...
یعنی خود لعنتیم...
- ۱۸.۹k
- ۰۶ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط