قرارمون این بود که عید بیاییم به آغوشت

قرارمون این بود که عید بیاییم به آغوشت.
همه چیز آماده بود ، هنوزم هست ...
پاسپورت ، دینار، کوله پشتی ، حتی نامه ی دخترای کلاسم که قول دادم بهشون بهت برسونم.
از زمان شروع جنگ
این جمله ی تکراری شده ورد زبونم
"یعنی دیگه نمیریم ؟!🥹"

#دلنوشته #کربلا #دلتنگی
دیدگاه ها (۰)

ما کی انقدر بزرگ شدیم که سهم دخترای دهه هشتادیمون بشه همسر ش...

زخمها همیشه هستند..و نباید فرار کرد!اتفاقا باید باشند تا راه...

ستاره ای در میان تاریکی پارت 17🌌اقای بلک: ولیییی شاید راهی ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط