توی فرودگاه یه سالن بزرگ بود. یه شیشه بزرگ قدی مسافر هارو

توی فرودگاه یه سالن بزرگ بود. یه شیشه بزرگ قدی مسافر هارو از همراهاشون جدا می کرد.
رفتم نزدیک. انقدر نزدیک که بینیم تقریبا چسبیده بود به شیشه.با دقت همه جاشو نگاه کردم، سالم سالم بود.
بدون اینکه برگردم و بهش نگاه کنم، گفتم:”عجیبه.حتی یه ترک کوچیک هم روش نیست.”
گفت :”چی؟ یعنی چی؟ مگه باید ترک داشته باشه؟”
گفتم: “نمی دونم. ولی من اگه هر روز این همه ادمو میدیدم که دارن از هم جدا می شن و از این به بعد قراره هرکدوم یه گوشه این دنیا دلتنگ هم باشن، حتما ترک می خوردم.”
دیدگاه ها (۱۵)

#یک_عدد_عاشق❣🌱

🖤🌱

#🖤🌱

Language translation=p۲+اشغالللللل×گگگگبله این زندگیه منه با...

سفیر کبیر Grand Ambassador

پارت ²یونگی چند ثانیه ایستاده بود و بهش نگاه می‌کرد. صورتش ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط