I loved be angel
I loved be angel
PART 11
ا/ت . ولی جدا از شوخی نسبت به بقیه بیمارا خیلی باهوش تره
یورا. نمیدونم.....شاید اینطور باشه.... حالا بگو ببینم چی میگفتین تو حیاط؟
ا/ت . هیچی ...
یورا . اره جون عمت ۲ ساعت عین لیلی و مجنون داشتین راه می رفتین بعد هیچی نمیگفتین...
ا/ت . هعیی.....خوب در مورد خانواده و زندگیمون میگفتیم
یورا . زندگی مشترکتون؟ کی نیاد خواستگاری؟ ( خنده
ا/ت . یوراااااااا ( کفشش رو در آورد و پرت کرد سمتش
یورا . خندید
ا/ت . دو دقیقه آدم باش دختر عه....
یورا . هیل خوب...ببخشید ..... دیگه درمورد چی حرف میزدین ؟
ا/ت . در مورد کار .... میگفت من یه شرکت بزرگ دارو دارم .... شاید باورت نشه ولی ادم خواست که برمو اونجا کار کنم ... منم بهش گفتم هر وقت خوب شدی و از اینجا رفتی بیرون منم میام تو شرکتت کار میکنم....
یورا. واقعاااا......برگامم...چه زود پسرخاله شد ....... حالا تو جدی جدی میخای تو شرکت اون یارو کار کنی ؟
ا/ت . اگه دروغ نگفته باشه و واقعا یه شرکت داشته باشه چرا که نه ....
از اینجا که بهتره
یورا . اره اون که قطعا بهتره ...
ا/ت . توام باهام میای شرکتش ؟ البته اگه شرکتی وجود داشته باشه ....
یورا . نه ..... من نمیام....من به اینجا عادت کردم و کارمو دوست دارم ...
ا/ت . باشه هر طور دوست داری
( صدای رعد و برق اومد و بارون شروع به باریدن کرد و چند دقیقه بعد بارون شدت گرفت طوری که حتی نمی تونستی از ساختمون برق بیرون )
ا/ت . چه بارون شدیدی
یورا . اره این بارونی که من میبینم حالا حالا ها بند نمیاد ..... اگه اینطور پیش بره احتمالا شب رو اینجا بمونیم....
ا/ت . واییی نه ....من نمیخوام شب اینجا باشمم... ( گریه الکی
یورا. هعیی اینش دیگه دست ما نیست بیا این قهوه رو بخور بعدم برو سر کارت ( یه لیوان قهوه فوری بهش داد
ادامه دارد.......
#تابع_قوانین_ویسگون
PART 11
ا/ت . ولی جدا از شوخی نسبت به بقیه بیمارا خیلی باهوش تره
یورا. نمیدونم.....شاید اینطور باشه.... حالا بگو ببینم چی میگفتین تو حیاط؟
ا/ت . هیچی ...
یورا . اره جون عمت ۲ ساعت عین لیلی و مجنون داشتین راه می رفتین بعد هیچی نمیگفتین...
ا/ت . هعیی.....خوب در مورد خانواده و زندگیمون میگفتیم
یورا . زندگی مشترکتون؟ کی نیاد خواستگاری؟ ( خنده
ا/ت . یوراااااااا ( کفشش رو در آورد و پرت کرد سمتش
یورا . خندید
ا/ت . دو دقیقه آدم باش دختر عه....
یورا . هیل خوب...ببخشید ..... دیگه درمورد چی حرف میزدین ؟
ا/ت . در مورد کار .... میگفت من یه شرکت بزرگ دارو دارم .... شاید باورت نشه ولی ادم خواست که برمو اونجا کار کنم ... منم بهش گفتم هر وقت خوب شدی و از اینجا رفتی بیرون منم میام تو شرکتت کار میکنم....
یورا. واقعاااا......برگامم...چه زود پسرخاله شد ....... حالا تو جدی جدی میخای تو شرکت اون یارو کار کنی ؟
ا/ت . اگه دروغ نگفته باشه و واقعا یه شرکت داشته باشه چرا که نه ....
از اینجا که بهتره
یورا . اره اون که قطعا بهتره ...
ا/ت . توام باهام میای شرکتش ؟ البته اگه شرکتی وجود داشته باشه ....
یورا . نه ..... من نمیام....من به اینجا عادت کردم و کارمو دوست دارم ...
ا/ت . باشه هر طور دوست داری
( صدای رعد و برق اومد و بارون شروع به باریدن کرد و چند دقیقه بعد بارون شدت گرفت طوری که حتی نمی تونستی از ساختمون برق بیرون )
ا/ت . چه بارون شدیدی
یورا . اره این بارونی که من میبینم حالا حالا ها بند نمیاد ..... اگه اینطور پیش بره احتمالا شب رو اینجا بمونیم....
ا/ت . واییی نه ....من نمیخوام شب اینجا باشمم... ( گریه الکی
یورا. هعیی اینش دیگه دست ما نیست بیا این قهوه رو بخور بعدم برو سر کارت ( یه لیوان قهوه فوری بهش داد
ادامه دارد.......
#تابع_قوانین_ویسگون
- ۲۳.۷k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط