در میان گریه هایم

در میان گریه هایم


همچو یک شمع مذابم


در میان آرزوها


چون کویری در سرابم


چشمه ایی خشکیده از امواج آبم


من سرودی در گلو بگرفته از غم


من چو فانوسی به طاق بیکسی مأوا گرفتم


شمع بی نورم که در فانوس جانم جا گرفتم


قوی تنهایم که در تنهایی خود


رفته ام از یاد یاران دیر سالیست


مرغ غم در جان من خوش کرده منزل



وای بر من و وای بر دل من
دیدگاه ها (۱۶)

با خود عهد بستم که به چشمانم بیاموزم،فقط زیبائی های زندگی ار...

قوی کسی است که,نه منتظر میماند کسی خوشبختش کند، و نه اجازه م...

به چه میخندی تـــــــــو؟ به مفهوم غم انگیز جدایــــــــــی؟...

ﺭﺍﺳﺖ ﮔﻔﺘﯽ ﺳﻬﺮﺍﺏ!!!!ﻣﻦ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺗﺮﺩﯾﺪﻡ،،ﻣﻦ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻋﺮﺻﻪ ﺁﻏﺸﺘﻪ ﺑﻪ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط