مافیایمن

#مافیای_من
P:29
(ویو ا.ت)

میتونستم از همینجا هم قیافه ی فشاریه هیونجینو ببینم

فلیکس راه خوبی واسه عصبی کردنش بود و خود فلیکس هم بدون اینکه بفهمه داشت بهم کمک می‌کرد

فلیکس به سمت بیرون حرکت کردو از خونه بیرون رفت که منم پشت سرش رفتم

با بسته شدن در بلافاصله دستمو از توی دستاش بیرون کشیدم
با تعجب نگاهم کرد ولی حرفی نزدو دوباره جلوتر حرکت کرد
منم بدون حرف پشت سرش حرکت کردم

چند دقیقه بود که داشتیم راه میرفتیم که با رسیدن به اتاقک کوچیکی از حرکت وایستاد
کلیدی رو از تو جیبش در آوردو در اتاقو باز کرد و منتظر شد که من اول وارد شم

با این حرکتش پوزخندی زدمو به جلو هولش دادمو خودمم پشت سرش وارد اتاق شدم

با دیدن فضای اتاق لبخند کوچیکی زدم
چیزی که واقعا بهش نیاز داشتم
قشنگ تو ماتحتم عروسی شده

زیر لب گفتم
ا.ت : اتاق تخلیه ی خشم!!

مثل اینکه صدامو شنیده باشه گفت
فلیکس: فکر کنم خیلی دلت میخاست

سرمو تکون دادم که دوباره سیس خر شرکو گرفت و گفت
فلیکس: آخه کجا میخای جنتلمن تر از من پیدا کنی؟

درحالی که از کنارش رد میشدم سرمو تکون دادمو و با حالت مسخره ای گفتم
ا.ت: باشه بابا جنتلمن

پایان پارت ۲۹🤪
دیدگاه ها (۷)

#روانی_دوست_داشتنی_من P:7(ویو ا.ت)دستمو داخل جیب شلوارم بردم...

#روانی_دوست_داشتنی_منP:8(ویو ا.ت)فلیکس: اه ولم کن وحشییییییی...

#مافیای_من P:28(ویو ا.ت)فلیکس هم مثل من اهمیتی به نگاه های خ...

#مافیای_من P:27(ویو ا.ت)گوشامو تیز کردم و سعی کردم بفهمم که ...

شوهر دو روزه. پارت۷۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط