ویو جنا
"𝐦𝐲 𝐡𝐮𝐬𝐛𝐚𝐧𝐝"
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 :𝟏
𝐏𝐚𝐫𝐭:۲۳
"ویو جنا"
خدا واقعا این قدر از هیجان برایه زندگی لازم نیستاا..
با لرز قدم گزاشتم بیرون.
اون کارتون بود؟
راپونزل..
با ماهیتابه کوبید تو سر پسره
ولی من با شونه؟
شرمنده ولی تجهیزاد لازم و ندارم.
از پله امدم بیرون
دیدم که رویه میز پذیرایی خم شده بود
ای دزد بیشعور..
برایه ارامش شب خودم باید برم بزنمش..
اروم قدم گزاشتم سمتش.
وایسا ببینم..اون سگه چی شد؟
اروم یه پام و بالایه مبل گزاشتم رفتم رویه مبل.قدش بلند بود
اروم باش دختر تو میتونی..
با میغی که زدم برگشت و همین به سمتش خم شدم و خواستم بکوبم تو سرش یکم زیادی خم شدم و افتادم روش..
و اینم بگم اون دزد نبود..
جونگکوک بود.
با یه دست فقط نگهم داشته بود.
میگم چرا اون سگه ناپدید شدا..
درضمن دزدی نمیکرد کلیداش و رو میز میزاشت.
با صدای عصبی گفت:
_معلوم هست چته!؟
سری هولش دادم و ازش دور شدم.
و عین خودش جواب دادم:
_فکر کردم دزدی ...
کوک: چرا باید دزد بیاد اینجا؟؟..چجوری میخواد بیاد؟!!!
جنا: من از کجا بدونمم؟!!!!!!چمیدونستم اقا بجایه بودن جایی که باید باشه امده خونششش....
بازوم و تو چنگش گرفت
جنا: اخ..
کوک: زبون باز کردی ..جیغ و داد میکنی سر من؟؟
جنا: ببخشید شما کوری چشمت و رو همچی می بنیدی و ندیدی که از اول همین بو...
جوری سرش جیغ جیغ میکردم که محکم کوبید تو دهنم..
و از دستش رها شدم و سمت مبل پرت شدم.
اول سعی کردم نفس بکشم چون واقعا بهش نیاز داشتم.
کوک:چون یکی مثل تهیونگ دوتا حرف بهت زده و رویه خوش نشونت داده برایه من شاخ نشو...
همون جور که سرم خم بود و موهام جلویه صورتم ریخته شد بود بدون اینکه داد بزنم گفتم:
_حداقل اون شعورش بیشتر از توعهه..
از شونم گرفت و برگردوند که دیگه با پشتم رو مبل افتادم
یه دستش کنار سرم گزاشت و خم شد تو صورتم..
کوک: چی گفتی..
با حس خیسی دستم رو لبم کشیدم.
و با پارگی و خون لبم مواجه شدم.
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 :𝟏
𝐏𝐚𝐫𝐭:۲۳
"ویو جنا"
خدا واقعا این قدر از هیجان برایه زندگی لازم نیستاا..
با لرز قدم گزاشتم بیرون.
اون کارتون بود؟
راپونزل..
با ماهیتابه کوبید تو سر پسره
ولی من با شونه؟
شرمنده ولی تجهیزاد لازم و ندارم.
از پله امدم بیرون
دیدم که رویه میز پذیرایی خم شده بود
ای دزد بیشعور..
برایه ارامش شب خودم باید برم بزنمش..
اروم قدم گزاشتم سمتش.
وایسا ببینم..اون سگه چی شد؟
اروم یه پام و بالایه مبل گزاشتم رفتم رویه مبل.قدش بلند بود
اروم باش دختر تو میتونی..
با میغی که زدم برگشت و همین به سمتش خم شدم و خواستم بکوبم تو سرش یکم زیادی خم شدم و افتادم روش..
و اینم بگم اون دزد نبود..
جونگکوک بود.
با یه دست فقط نگهم داشته بود.
میگم چرا اون سگه ناپدید شدا..
درضمن دزدی نمیکرد کلیداش و رو میز میزاشت.
با صدای عصبی گفت:
_معلوم هست چته!؟
سری هولش دادم و ازش دور شدم.
و عین خودش جواب دادم:
_فکر کردم دزدی ...
کوک: چرا باید دزد بیاد اینجا؟؟..چجوری میخواد بیاد؟!!!
جنا: من از کجا بدونمم؟!!!!!!چمیدونستم اقا بجایه بودن جایی که باید باشه امده خونششش....
بازوم و تو چنگش گرفت
جنا: اخ..
کوک: زبون باز کردی ..جیغ و داد میکنی سر من؟؟
جنا: ببخشید شما کوری چشمت و رو همچی می بنیدی و ندیدی که از اول همین بو...
جوری سرش جیغ جیغ میکردم که محکم کوبید تو دهنم..
و از دستش رها شدم و سمت مبل پرت شدم.
اول سعی کردم نفس بکشم چون واقعا بهش نیاز داشتم.
کوک:چون یکی مثل تهیونگ دوتا حرف بهت زده و رویه خوش نشونت داده برایه من شاخ نشو...
همون جور که سرم خم بود و موهام جلویه صورتم ریخته شد بود بدون اینکه داد بزنم گفتم:
_حداقل اون شعورش بیشتر از توعهه..
از شونم گرفت و برگردوند که دیگه با پشتم رو مبل افتادم
یه دستش کنار سرم گزاشت و خم شد تو صورتم..
کوک: چی گفتی..
با حس خیسی دستم رو لبم کشیدم.
و با پارگی و خون لبم مواجه شدم.
- ۶۰.۲k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۷۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط